من به تو خندیدم

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
دیدگاه ها (۱)

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

. عاشقانه هایمان آرام ...آرام و آرام تر حتی اگر نادر ابراهیم...

تو را نمی دانم !اما من به تمامِ این کوچه و خیابان هابه تمامِ...

.یک جای دوست داشتنمان ایراد دارد که شش ماهه فارغ میشویمیک جا...

من این شعر و جوابیه هاشو خیلی دوست دارم شما هم دوست داشتید ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط