چه عذابی است به چشمان تو محدود شدن
چه عذابی است به چشمان تو محدود شدن
و به تاریکی پیراهن شب پود شدن
مثل مرداب نشستن، به سکون تن دادن
ناامید از همهجا منتظر رود شدن
لحن دلگیر سلام تو غمی با خود داشت:
غم دل کندن و آمادة بدرود شدن
لحظهای صبر نکردی که شکایت بکنم
از تو، از اینهمه دیر آمدن و زود شدن
مردِ زندانیِ سلول برایش سخت است
سالها منتظر لحظة موعود شدن
سهم من آتش و زخم تبر ابراهیم
سهم تو بتشکن دورة نمرود شدن
امتحانهای عجیبی دل تنگم پس داد
و نشد رد شود از اینهمه مردود شدن
کورهراه تو عجب تجربة تلخی داشت
آه از این پختگی و سوختن و دود شدن
آه! برگرد، برای دل تنگم سخت است
مثل یک روزنه دلواپس مسدود شدن
زندگی بعد تو معنای غمانگیزی داشت:
بین یک مشت خدا بودن و نابود شدن
آرش فرزام صفت
و به تاریکی پیراهن شب پود شدن
مثل مرداب نشستن، به سکون تن دادن
ناامید از همهجا منتظر رود شدن
لحن دلگیر سلام تو غمی با خود داشت:
غم دل کندن و آمادة بدرود شدن
لحظهای صبر نکردی که شکایت بکنم
از تو، از اینهمه دیر آمدن و زود شدن
مردِ زندانیِ سلول برایش سخت است
سالها منتظر لحظة موعود شدن
سهم من آتش و زخم تبر ابراهیم
سهم تو بتشکن دورة نمرود شدن
امتحانهای عجیبی دل تنگم پس داد
و نشد رد شود از اینهمه مردود شدن
کورهراه تو عجب تجربة تلخی داشت
آه از این پختگی و سوختن و دود شدن
آه! برگرد، برای دل تنگم سخت است
مثل یک روزنه دلواپس مسدود شدن
زندگی بعد تو معنای غمانگیزی داشت:
بین یک مشت خدا بودن و نابود شدن
آرش فرزام صفت
- ۳۳۴
- ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط