Part

#Part185
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🍃 🌸

انگار که خیلی وقت بود هر دوتامون دنبال این آرامش بودیم
لبهامون اصلاً قصد نداشت از هم جدا بشه
انگار میخواستیم توهم حل بشیم هر دوتامون خودمون رو به هم میفشردیم
دستم تو موهای به رنگ شبش بود و چنگشون میزدم

دست سام هم رو پهلوهام بود هزار بار دستش لغزید پایین تر میخواست پایینتر رو چنگ بزنه ولی داشت مقاومت میکرد، کامل حسش میکردم
می دونستم بهم نیاز داره ولی نمیخواستم این قضیه الان اتفاق بیوفته
کم کم هر دو آروم شدیم و لبمون بین لبای هم کش اومد پیشونیمون رو بهم چسبوندیم و به چشمای هم نگاه کردیم
هر دو نفس نفس میزدیم
کم کم لبخند اومد رو لبمون
صداش رو شنیدم
_ قول میدم هیچ وقت پشیمون نشی...

لبم رو گاز گرفتم و همونجوری که زیر زیرکی نگاش میکردم و دستم رو گذاشتم رو قلبی که صداش رو فکر کنم مامانش از پایین میشنید وآروم جوابش رو دادم
+ قول بده همیشه اینجوری برام بزنه و فقط برای من بزنه، باشه؟

چشماش رو بست و پر از احساس بغلم کرد
و نفس عمیقی بین موهام کشید...
_ تو جون منو بخواه همه کسم، قول میدم
بعد مکثی کرد و یه ذره منو از خودش دور کرد
پیشونیم رو بوسه ی آرومی زد و دستش رو گذاشت رو قفسه ی سـینَم
_ تو چی؟ این تپش قلب برای کیه؟ باور کنم که برای منه؟
خنده ی کوتاهی کردم و دستم رو روی دستش گذاشتم
_ اوهوم، آره برای تواِ، تویی که بدجور در گیرم کردی، تو ای که دو هفته ای حس نفرتی رو که تو وجودم بود رو به یه حس ناب تو وجودم تبدیل کردی
چشماش رو بست و نفسش رو آسوده رها کرد
سرم رو بردم نزدیک و چسبوندم به سینش و به ضربان قلبش گوش دادم

کلاً منطقم رو خفه کردم، دیگه نمیتونم خودمو گول بزنم من بدون اون ؟ نمیتونم حتی فکرش رو بکنم
لعنت به این حسی که تو وجودم ریشه زده
میدونم اسمش چیه
دیدگاه ها (۱)

#Part186#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 فکر کنم این همون ع...

#Part187#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 سام می گفت ضربه ی ...

#Part184#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 سکوت کرد و نفس عمی...

#Part183#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 مامانش لبخند عریضی...

بهم گفت, عشق ' مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط