سفر سودی ندارد من پرستویی گرفتارم،

سفر سودی ندارد من پرستویی گرفتارم،
نه با تور وقفس، با تار گیسویی گرفتارم،

کسی حرف مرا باور نخواهد کرد اگر روزی،
بگویم شیرم و درچنگ آهویی گرفتارم!

«حسین زحمتکش»
دیدگاه ها (۱)

آسمان را بارها با ابرهای تیره تر از این دیده ام، اما بگو ای ...

شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم،به جلد رهگذر اما در انتظار...

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس،من بی تو دست از این سرو سام...

من از سوال ساده‌ی "خوبی" کلافه‌ام،خسته ام ازین جواب دروغی که...

چاوش خوانی اثری از استاد : #حسن_چلیپا ( اسماعیل زاده ) #نقاش...

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

.حاج آقای ‍ قرائتی فرمود:پدرم در سال چهل از دنیا رفت و من شش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط