خانم پرستاری خودش تعریف می کرد می گفت: بالای سر یکی از مج

خانم پرستاری خودش تعریف می کرد می گفت: بالای سر یکی از مجروحانی که مدتی بیهوش مانده بود ایستاده بودم که به هوش آمد و اولین کسی که دید من بودم. با صدایی مردد پرسید من شهید شدم؟ رگ شیطنتم گرفت و گفتم بذار کمی سر به سرش بذارم! جواب دادم آره شهید شدی! باز با همون صدا پرسید شما هم حوری هستی؟ دیدم شیطنتم جواب داده با لبخند بدجنسانه ای گفتم بله من حوری هستم! کمی مکث کرد و گفت ریدم تو قیافت! میخوام برم جهنم
دیدگاه ها (۳)

زووود باشششیییید

به دوست دخترم پیام دادم:کجایی چکار داری میکنی؟ . . .جواب داد...

فقط یا چهار شنبه سوری اینجوری حال میکنم چوار شمه سوری مان هی...

چالش عکسهای سلفی ...

مهمونی پارت ۴۰

𝒯𝒽𝑒 𝑔𝒾𝓇𝓁 𝓌𝒽𝑜 𝓈𝓂𝑒𝓁𝓁𝑒𝒹 𝓁𝒾𝓀𝑒 𝓇𝑜𝓈𝑒𝓈دختری که بوی رز می‌دادپارت نه...

سلاممم به همگی بدون معطلی میرم سر اصل مطلب خود داستانم♡[ازما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط