ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

این تاول است در کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش

دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

دل های شست وشو شده و پاک بی شمار

چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است
دیدگاه ها (۲)

تمام دارایی شان به قدر یه بسته دستمال کاغذیتقدیم زوار

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتشدر این مسیر سفره ی افطار حاض...

Chapter Seven, Part ²÷ ارباب!‌‌‌با پریدن لحظه طوری، نگاه شاک...

Gυn#Jeon_rina #jeon_victor #part1000ویو زندگی مانلی---مانلی ...

#loveing_or_hateing #Part45#پارت_آخرپرستار در زد و با نوزادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط