مادر بهش گفت :

مادر بهش گفت :
" ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه .. ؟ "
گفت :
" نه مادر ، هوا خیلی سرد نیست .. "
هوا خیلی سرد بود ، ولی نمیخواست ما را توی خرج بیندازد .
دلم نمیامد ، همان روز رفنم و یک کلاه برایش خریدم . صبح فردا ، کلاه را سرش کرد و رفت .
ظهر که برگشت کلاه نبود .. !
گفتم :
" کلاهت کو ؟ "
گفت :
" اگر بگم ، دعوام نمیکنی ؟ "
گفتم :
" نه مادر ، مگه چیکارش کردی ؟ "
گفت :
" یکی از بچه های مدرسه مون با دمپایی میاد ، امروز سرما خورده بود ، دیدم کلاه برای او واجب تره .. "
شهید ابراهیم امیر عباسی
دیدگاه ها (۱)

مادر بهش گفت : " ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه .. ؟ " گفت : "...

مادر بهش گفت :" ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه .. ؟ "گفت :" نه...

"بسم الله رحمن رحیم"مادر بهش گفت: ابراهیم سرما اذیتت نمیکنه ...

هوا خیلـے سرد بود😥☃اما نمـےخواست ما رو توۍ خرج بندازه!دلم نی...

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه.آخرای ز...

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای ...

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه.آخرای ز...

مگه اشک چقدر وزن داره ، که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم....

پدر بزرگ خدا بیامرزم، سال های آخر عمرش خیلی کم حرف شده بودوگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط