『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁴
کاترینا که دید بازی در حال از دست رفتن است، با خشمی مهارنشده از پلههای تخت پایین آمد و رو به اعضای شورا فریاد زد:
— اگه طلسمی در کار نیست، چرا پرنسسِ شکستخوردهی آروندیل بهجای سیاهچال، توی برجِ شخصیِ پادشاه اقامت داره؟ چرا پادشاه به هیچکس اجازه نمیده حتی به این دختر نزدیک بشه؟
شورانشینان شروع به پچپچ کردند. کاترینا دست روی نقطهی باریکی گذاشته بود؛ رفتاری که جونگکوک برای پنهان کردنِ «نیاز حیاتیاش به خونِ الوآ» انجام میداد، در ظاهر شبیه به یک وابستگیِ نامتعارف و مشکوک به نظر میرسید.
جونگکوک چشمانش را باریک کرد. زهرِ اژدها زیر پوستِ مچش دوباره شروع به سوزش کرده بود. قبل از اینکه او دست به شمشیر ببرد یا پاسخ دهد، الوآ سکوت را شکست.
الوآ چرخید و مستقیماً به کاترینا زل زد:
— ملکه فکر میکنه پادشاه باید مهمترین غنیمتِ جنگیاش رو دستِ گاردِ فاسدِ قصر بده تا امثالِ شما سرش رو زیر آب کنین؟
نقابِ پرنسسِ اسیر جای خودش را به یک بازیگرِ قهارِ سیاسی داده بود:
— من تضمینِ صلح و تسلیمِ آروندیل هستم. اگه مویی از سرِ من کم بشه، اشرافزادگانِ آروندیل که الان زیر باجِ بلادمور هستن دست به شورش میزنن.
پچپچهای شورا اینبار به نفعِ الوآ تغییر کرد. لردِ ارشدِ شورا سری به نشانه تایید تکان داد.
جونگکوک که تمام این مدت با حیرتی پنهان به مانورِ ماهرانهی الوآ نگاه میکرد، نیشخندِ کشندهای زد. او قدمی جلو گذاشت،
جونگکوک با لحنی سرد و قاطع خطاب به شورا گفت:
— ادعای جادوگرِ جنوب رد شد. اگه کسی توی این تالار دوباره بخواد به بهانهی طلسم و شایعه، توی اختیاراتِ جنگیِ من دخالت کنه... اونوقت دادگاهِ بعدی رو روی چوبهی دار برگزار میکنم!
او بدون اینکه منتظرِ پاسخِ کسی بماند، دستِ الوآ را محکم گرفت و او را همراهِ خود از میانِ صفِ سفیران و گاردیها بیرون کشید.
به محضِ خروج از تالار و ورود به راهروی خلوتِ برج، جونگکوک تکیهاش را به دیوارِ سنگی داد و نفسِ داغش را بیرون داد. رگهای گردنش به تیرگی میزدند؛ فشارِ عصبیِ تالار، اثرِ زهر را دوچندان کرده بود.
الوآ فوراً چرخید و دستش را روی بازوی زرهپوشِ جونگکوک گذاشت:
— جئون...؟
جونگکوک سرش را بالا آورد. چشمانِ تیرهاش لبریز از درد بود، اما نگاهش روی الوآ ثابت ماند؛ نگاهی که اینبار دیگر نهتنها بوی تهدید نمیداد، بلکه ردّی از تحسین و نیازی عمیقتر در آن موج میزد...
ادامه دارد...
شرطها = 65 لایک ــ 55 کامنت ــ ۲۰ بازنشر
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁴
کاترینا که دید بازی در حال از دست رفتن است، با خشمی مهارنشده از پلههای تخت پایین آمد و رو به اعضای شورا فریاد زد:
— اگه طلسمی در کار نیست، چرا پرنسسِ شکستخوردهی آروندیل بهجای سیاهچال، توی برجِ شخصیِ پادشاه اقامت داره؟ چرا پادشاه به هیچکس اجازه نمیده حتی به این دختر نزدیک بشه؟
شورانشینان شروع به پچپچ کردند. کاترینا دست روی نقطهی باریکی گذاشته بود؛ رفتاری که جونگکوک برای پنهان کردنِ «نیاز حیاتیاش به خونِ الوآ» انجام میداد، در ظاهر شبیه به یک وابستگیِ نامتعارف و مشکوک به نظر میرسید.
جونگکوک چشمانش را باریک کرد. زهرِ اژدها زیر پوستِ مچش دوباره شروع به سوزش کرده بود. قبل از اینکه او دست به شمشیر ببرد یا پاسخ دهد، الوآ سکوت را شکست.
الوآ چرخید و مستقیماً به کاترینا زل زد:
— ملکه فکر میکنه پادشاه باید مهمترین غنیمتِ جنگیاش رو دستِ گاردِ فاسدِ قصر بده تا امثالِ شما سرش رو زیر آب کنین؟
نقابِ پرنسسِ اسیر جای خودش را به یک بازیگرِ قهارِ سیاسی داده بود:
— من تضمینِ صلح و تسلیمِ آروندیل هستم. اگه مویی از سرِ من کم بشه، اشرافزادگانِ آروندیل که الان زیر باجِ بلادمور هستن دست به شورش میزنن.
پچپچهای شورا اینبار به نفعِ الوآ تغییر کرد. لردِ ارشدِ شورا سری به نشانه تایید تکان داد.
جونگکوک که تمام این مدت با حیرتی پنهان به مانورِ ماهرانهی الوآ نگاه میکرد، نیشخندِ کشندهای زد. او قدمی جلو گذاشت،
جونگکوک با لحنی سرد و قاطع خطاب به شورا گفت:
— ادعای جادوگرِ جنوب رد شد. اگه کسی توی این تالار دوباره بخواد به بهانهی طلسم و شایعه، توی اختیاراتِ جنگیِ من دخالت کنه... اونوقت دادگاهِ بعدی رو روی چوبهی دار برگزار میکنم!
او بدون اینکه منتظرِ پاسخِ کسی بماند، دستِ الوآ را محکم گرفت و او را همراهِ خود از میانِ صفِ سفیران و گاردیها بیرون کشید.
به محضِ خروج از تالار و ورود به راهروی خلوتِ برج، جونگکوک تکیهاش را به دیوارِ سنگی داد و نفسِ داغش را بیرون داد. رگهای گردنش به تیرگی میزدند؛ فشارِ عصبیِ تالار، اثرِ زهر را دوچندان کرده بود.
الوآ فوراً چرخید و دستش را روی بازوی زرهپوشِ جونگکوک گذاشت:
— جئون...؟
جونگکوک سرش را بالا آورد. چشمانِ تیرهاش لبریز از درد بود، اما نگاهش روی الوآ ثابت ماند؛ نگاهی که اینبار دیگر نهتنها بوی تهدید نمیداد، بلکه ردّی از تحسین و نیازی عمیقتر در آن موج میزد...
ادامه دارد...
شرطها = 65 لایک ــ 55 کامنت ــ ۲۰ بازنشر
- ۱۱.۲k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط