«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۲
«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۲
#چند_پارتی
#سونگمین
-خفه نمیشی هااااااا (عربده)
لگد زد توی شکم ا.ت
+س..سونییی نزن درد دارهه😭
-پس چرا نمیبندی هااا ببند نمیخوام بشنوم (داد)
+تو چت شده هق فقط حرف بزن🥺😭
-نمیخوام (سرد و داد)
ا.ت خودشو روی زمین کشید و پای سونگمین رو گرفت
سونگمین لگد زد توی سینه ا.ت و ا.ت خون بالا اورد
+اه آیی😭
-لعنتی گمشو اونوررر
ا.ت رو گرفت و اینقدر بهش مشت و لگد زد که کل بدنش کبود شد و بیهوش شد
سونگمین همون گوشه اتاق ا.ت رو ول کرد و رفت روی تخت دراز کشید و خوابش برد
*ویو سونگمین فردا صبح*
اه لعنتی چقدر سرم درد میکنهه
روم رو سمته دیگه تخت کردم که ا.ت رو بغل کنم ولی با جای خالیش مواجه شدم
کجاعه سرصبحی اه
بلند شدم و به جلوم، ا..اون ا.ته منه؟؟
سریع بلند شدم و دوییدم سمتش
-ا.تتتتتتتت عزیزمممم چیشدههه😭
سونگمین ا.ت رو تکونش میداد و صداش میکرد
-پاشو اذیتم نکنننن چرا بدنت خونیهه سروصورتت چرا این ریختیهه😭
-مین سووووو هیون هوووو😭😭
هردو بادیگارد سریع اومدن داخل
(مین سو= هیون هو&)
= ارباب چیشدهه
&بله ارباببب
-د..دکتر رو صدا کنیننن😭
&چشم ارباب
ا.ت رو توی بغلش کشید
-م..من اینکارو کردمم لعنت بهم😭(ای بابا خدا نکنه، لعنت به من اصلا)
کارایی که دیشب کرد رو به یاد میاورد و اشک میریخت
ا.ت رو بلند کرد و گذاشت روی تخت
دکتر اومد (دکتر ؛ )
؛ ارباب چیشده
(- به ا.ت نگاه کرد)
؛ کتک خکردن؟
-بله
دکتر به ا.ت سروم زد و ا.ت بعد از زمان کوتاهی از سروم کمی خون از گوشه لبش پایین اومد
- د..دکتر ا.تم چرا خون بالا میاره 😭
؛ کسی برای کتک خوردن خون بالا نمیاره، حامله بودن؟
-ن..نمیدونم، ولی باهاش رابطه داشتم
؛ اجازه هست ازشون ازمایش بگیرم؟
-هرکار میخوای بکن فقط خوبش کن
؛ چشم
دکتر از ا.ت خون میگیره و بعد از چند ساعت برای گفتنه نتیجه ازمایش به اتاق میره
؛ ارباب اجازه هست؟
-بیا
دکتر رفت داخل
؛ ارباب، بانو...
-بانو چی د بنالللل
؛ ب..بانو دیگه نمیتونن حامله شن...
#چند_پارتی
#سونگمین
-خفه نمیشی هااااااا (عربده)
لگد زد توی شکم ا.ت
+س..سونییی نزن درد دارهه😭
-پس چرا نمیبندی هااا ببند نمیخوام بشنوم (داد)
+تو چت شده هق فقط حرف بزن🥺😭
-نمیخوام (سرد و داد)
ا.ت خودشو روی زمین کشید و پای سونگمین رو گرفت
سونگمین لگد زد توی سینه ا.ت و ا.ت خون بالا اورد
+اه آیی😭
-لعنتی گمشو اونوررر
ا.ت رو گرفت و اینقدر بهش مشت و لگد زد که کل بدنش کبود شد و بیهوش شد
سونگمین همون گوشه اتاق ا.ت رو ول کرد و رفت روی تخت دراز کشید و خوابش برد
*ویو سونگمین فردا صبح*
اه لعنتی چقدر سرم درد میکنهه
روم رو سمته دیگه تخت کردم که ا.ت رو بغل کنم ولی با جای خالیش مواجه شدم
کجاعه سرصبحی اه
بلند شدم و به جلوم، ا..اون ا.ته منه؟؟
سریع بلند شدم و دوییدم سمتش
-ا.تتتتتتتت عزیزمممم چیشدههه😭
سونگمین ا.ت رو تکونش میداد و صداش میکرد
-پاشو اذیتم نکنننن چرا بدنت خونیهه سروصورتت چرا این ریختیهه😭
-مین سووووو هیون هوووو😭😭
هردو بادیگارد سریع اومدن داخل
(مین سو= هیون هو&)
= ارباب چیشدهه
&بله ارباببب
-د..دکتر رو صدا کنیننن😭
&چشم ارباب
ا.ت رو توی بغلش کشید
-م..من اینکارو کردمم لعنت بهم😭(ای بابا خدا نکنه، لعنت به من اصلا)
کارایی که دیشب کرد رو به یاد میاورد و اشک میریخت
ا.ت رو بلند کرد و گذاشت روی تخت
دکتر اومد (دکتر ؛ )
؛ ارباب چیشده
(- به ا.ت نگاه کرد)
؛ کتک خکردن؟
-بله
دکتر به ا.ت سروم زد و ا.ت بعد از زمان کوتاهی از سروم کمی خون از گوشه لبش پایین اومد
- د..دکتر ا.تم چرا خون بالا میاره 😭
؛ کسی برای کتک خوردن خون بالا نمیاره، حامله بودن؟
-ن..نمیدونم، ولی باهاش رابطه داشتم
؛ اجازه هست ازشون ازمایش بگیرم؟
-هرکار میخوای بکن فقط خوبش کن
؛ چشم
دکتر از ا.ت خون میگیره و بعد از چند ساعت برای گفتنه نتیجه ازمایش به اتاق میره
؛ ارباب اجازه هست؟
-بیا
دکتر رفت داخل
؛ ارباب، بانو...
-بانو چی د بنالللل
؛ ب..بانو دیگه نمیتونن حامله شن...
- ۶۹۴
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط