میز صبحانه را چیدم صندلی‌ات را روبروی... نه کنارصندلی خود

میز صبحانه را چیدم صندلی‌ات را روبروی... نه کنارصندلی خودم گذاشتم باید آنقدر به من نزدیک باشی که دستم به دهانت برسد پله‌ها را دوتا یکی کردم باید تو را از اتاق خواب به آشپزخانه بیاورم... این هیجان‌انگیزترین سکانس شعر است: هی چای می‌ریزم هی لقمه می‌گیرم هی چای می‌ریزم... به این جا که می‌رسم یک نفر داد می‌زند ارسلان ن ن ن ن ن ن قاب عکس چای نمی‌خورد شعر قاب عکس چای تو از سرم می‌پرید سرم را برمی‌گردانم به سمت پنجره توی حیاط چه کار می‌کنی؟ صبر کن من هم بیایم با هم گل‌های مریم را آب دهیم زمستان هم دارد تمام می‌شود هنوز نتوانستم یک شعر سلفی باتو بگویم....اینو از یه مرد کپی کردم چون خیلی خوشم اومد از این متنه...
arsalan1988
دیدگاه ها (۳)

Which onepart 17کنار مامان جیمین نشستم و اون با لبخند گرمی ا...

پارت ۳

Enemys Embrsce [ part ۳۱ ]

Destiny part 10

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

Eleven

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط