هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم از عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد


امیر طاهری
دیدگاه ها (۲)

کنار خود بنشین ! ... با خودت مشاوره کنبخند و از بدنــت ، غصه...

بگذار ، از یک بغض و یک تکـــرار بنویسماز اشک ... روی دسته ی ...

چون خاطره ی غنچه ی پرپر شده در باددر حافظه ی باغچه ها هستی و...

آه ای همدم دیرینه مرا یادت هستذره ای از من و آن خاطره ها یاد...

چه کنم با دل وامانده که دلتنگ شده؟ساز دلتنگیم امشب چه بد آهن...

پارت ۵۳:تقاص خوشحالی(سولار)شکه بودم. نمیدونستم چی باید بگم. ...

همخونه اجباری.. پارت 65."ویو جئون جونگ کوک"سکوت...تمام اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط