هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد...

هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد...

#حامد_عسکری

غمگین و دلتنگ
با چشمهایِ تر
شبیهِ #شهریور
که حواس کسی به رفتنمان نیست
وقتی عزیزتری چونان #پاییز می آید ...🍂🍁

#محسن_حمزه
دیدگاه ها (۱۰)

فقط به تو می‌توانستم عشق بورزم، بی‌آنکه خیانتی به دیگر جنبه‌...

‏در نی‌زار پرنده‌ای اندوهگین می‌خواندگویی چیزی را به یاد آور...

-متاسفانھ درست اون‌ روزۍ از زندگیمون میریـد کھ حاضریم واستون...

"توی کوچه پیرمردی دیدم که روی زمینِ سرد خوابیده بود. چیزی ند...

این بخش مهم‌ترین قسمت متن است. نویسنده توضیح می‌دهد که جهان ...

اول یک نفر ایستاده است .با چشمان بی روح سیاه ، کت و شلوار گش...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط