هفت دریا قطره ای از بحر بی پایان ماست

هفت دریا قطره ای از بحر بی پایان ماست
این چنین بحری ز ما می جو که این بحر آن ماست

گنج او در کنج دل می جو که آنجا یافتیم
جای گنج عشق او کنج دل ویران ماست

دل به دلبر داده ایم و جان به جانان می دهیم
گر قبول اوفتد شکرانه ها بر جان ماست

ما درین دور قمر خوش مجلسی آراستیم
جام می در دور و ما سرمست این دوران ماست

جز خیال روی او نقشی نیاید در نظر
هرچه ما دیدیم و می بینیم آن جانان ما است

دل به دست زلف او دادیم و در پا می کشد
ما پریشانیم از او ، او نیز سرگردان ماست


شاه نعمت‌الله ولی
دیدگاه ها (۱۳)

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها راکه کسی نشکند این گونه صف اعدا...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

دلم سوختوقتےنگات سرد شد …دلم سوختحرفات همہ درد شد …دلم سوختو...

فروغ جمالت نظر برنتابدصفات خیالت خبر برنتابدبه کوی تو از زحم...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط