پارت

پارت ۳۲

**از دید کیان **

*یهو چشماش بسته شد و افتاد قبل از اینکه بخوره زمین گرفتمش *

کیان : رزت؟

لوسیان: چیشد؟؟

کیان : نمیدونم میبرمش تو تختش تو برو به بقیه بگو بیان

لوسیان: باشه

* گذاشتمش رو تختش بقیه هم اومدن به شکل روباه در اومدم *

کلود : رزت

کامیلان: هی چیشد؟

لوسیان : من نمیدونم همینطوری داشت غر میزد که یهو افتاد

کلود : چیزی نیست از شدت ناراحتی بیهوش شده

ابیل : آها

کالیکس: حالا چیکار کنیم؟ جادو نگرفته چیکار کنیم؟

ابیل : درست مثل مامان

کالیکس : اون خودش قبول نکرد

پرش زمانی //

**از دید رزت **

* آروم چشمام رو باز کردم تو تختم بودم ... میان با شکل روباهیش بالا سرم بود *

کیان : بیدار شدی؟

رزت : چشید ؟

کیان : بیهوش شدی

رزت : آخخخ

کیان : چیشد

رزت : سرم درد میکنه

کیان : به خاطر اینکه با سر خوردی زمین

رزت : خو میگرفتیم

کیان : گرفتمت ولی سرت خورد زمین

رزت : ........
دیدگاه ها (۶)

پارت ۳۴ کیان: چرا ساکت شدی؟ رزت : خودت چی فکر میکنی کیان : ب...

پارت ۳۱ * با شنیدن این حرف عصبانی شدم *رزت : از اینجا برو لو...

پارت ۲۷ پرش زمانی **رزت : صبح بخیر کالیکس : صبح بخیر کامیلان...

پارت ۲۱ رزت : هی کیان * تکون نخورد *رزت : کیانننننکیان : هوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط