آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون

آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون ،
بلکه همتی از درون لازم است.
اما حالا نمیخواهم برخیزم...!
میخواهم اندکی بیاسایم
فردا بر می خیزم ،
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام...!!
دیدگاه ها (۲)

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

گر هزاران دام باشد در قدم ، چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم......

میخواهم خوش بین باشم.اما وقتی هنوز غوغای بنزین ۸۷هزارتومانی ...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

موسیقی

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط