ساده از دست ندادم دل پرمشغله را

ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را!

من "برادر" شده بودم و "برادر" باید
وقت دیدار، رعایت بكند "فاصله" را!

دهه ی شصتی دیوانه ی یكبار عاشق
خواست تا خرج كند این كوپن باطله را!

عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را!

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را!

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز كنم با تو سر این گله را

#عبدالجبارکاکایی
#ویسگون
#شعر
#شاعرانه
#ادبیات
#فرشت
دیدگاه ها (۰)

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﻩ ، ﺑﻬﺶ ﭼﯽ ﺑﮕﯿﻢ؟!ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪﻩ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﯿﺪ:...

گفتم ای جنگل پیرتازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت:هیچ! کابوس ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط