پارت
پارت29
روز شروع دانشگاه:
آنیا:دامیان دامیان پاشو دیگه مگه دانشگاه نداریم؟
دامیان :آه باشه الان
آنیا رفت تو پرو اتاق و یه شلوار بگ جین آبی پوشید با یه تیشرت سیاه گشاد و اومد بیرون رفت جلو میز آرایش نشست موهاشو دم اسبی بست که تا پایین کمرش بود کیفشو برداشت کتاباشو ریخت توش و رفت پایین سر میز صبحانه
داناوند:پس دامیان کجاست؟
آنیا:راستش بیدارش کردم دیر بیدار میشه.
دانوان:باشه.
نشستند سر میز
دامیان هم تو اتاق یه شلوار بگ جین آبی برداشت با یه تیشرت سفید گشاد و کیفشو برداشت و رفت پایین کنار آنیا نشست
دامیان:صبح بخیر
که یدفعه زنگ خونه خورد دینگگگگگگگگ
خدتکار درو باز کار کرد پشت در الکس بود
الکس:سلام عمو.
هنوز حرفش کامل نشده بود که آنیا را دید اونجا!!!
الکس:آنیاااااا؟ ؟ ! تو اینجا چی کار میکنی
ملیندا:نامزد دامیانه و باید خونه ی ما باشه
الکس:چی؟؟؟؟؟آنیا چرا بین این همه آدم اوننننننننن
آنیا:اگه کاری ندارید من برم دیگه
آنیا پاشد کیفشو برداشت و سوار ماشین مخصوص شد!
روز شروع دانشگاه:
آنیا:دامیان دامیان پاشو دیگه مگه دانشگاه نداریم؟
دامیان :آه باشه الان
آنیا رفت تو پرو اتاق و یه شلوار بگ جین آبی پوشید با یه تیشرت سیاه گشاد و اومد بیرون رفت جلو میز آرایش نشست موهاشو دم اسبی بست که تا پایین کمرش بود کیفشو برداشت کتاباشو ریخت توش و رفت پایین سر میز صبحانه
داناوند:پس دامیان کجاست؟
آنیا:راستش بیدارش کردم دیر بیدار میشه.
دانوان:باشه.
نشستند سر میز
دامیان هم تو اتاق یه شلوار بگ جین آبی برداشت با یه تیشرت سفید گشاد و کیفشو برداشت و رفت پایین کنار آنیا نشست
دامیان:صبح بخیر
که یدفعه زنگ خونه خورد دینگگگگگگگگ
خدتکار درو باز کار کرد پشت در الکس بود
الکس:سلام عمو.
هنوز حرفش کامل نشده بود که آنیا را دید اونجا!!!
الکس:آنیاااااا؟ ؟ ! تو اینجا چی کار میکنی
ملیندا:نامزد دامیانه و باید خونه ی ما باشه
الکس:چی؟؟؟؟؟آنیا چرا بین این همه آدم اوننننننننن
آنیا:اگه کاری ندارید من برم دیگه
آنیا پاشد کیفشو برداشت و سوار ماشین مخصوص شد!
- ۳۸۶
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط