چشمانت را ببند

چشمانت را ببند
و فکر کن !
به‌ دونده ای که با مشکلی در پایش و با اینکه می داند هیچ شانسی برای برنده شدن ندارد در مسابقه دو شرکت می کند چون قول قهرمانی به فرزندش داده !
یا تصور کن ...
ماهیگیری را
که با اینکه می داند دریا طوفانی ست و صیدی نصیبش نمی شود اما باز برای روزی آن روزش دل به دریا زده...
خواستم بگویم
حسی دارم شبیه آنها ...
می دانم که هرگز سهم من نمیشوی
اما باز برایت میجنگم...
باز دوستت دارم !!
دیدگاه ها (۱)

مثل باران های بهار تند و بی وقفه دوست داشتنت…بر تن روزهایم م...

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟آتشم، شورم، شرابم، چیستم ؟دیدمش ا...

کاش آنقدر خزان سخت بگیرد بَر من تا فراموش کنم برگ و بَری داش...

بیا احساسمان را به موقع بگوییم همین حالا که درگیرش هستیم هم...

فکر می‌کنم مدتی‌ست علاج زندگی را پیدا کرده‌ام.«دوست داشتن غم...

آیا هر عشقی از نفرت شروع میشود?

بدون کامنت حرامه ۳۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط