ای که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اند

ای که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اند
خوب فهمیدم تمام شهر با من دشمن اند

چشم هایم را ببین از اشک لبریزند باز
این همه دردی که پشت گریه های یک زن اند

دوست دارم باز مثل کودکی پنهان کنم
کفش هایت را که می دانم به فکر رفتن اند

هیچ کس مثل من اینگونه وفادار تو نیست
پس نگو که دختران شهرتان مثل من اند

بعد از این با خود همه جا "واِن یَکادَت" را ببر
خوب می دانم تمام شهر چشمت می زنند

زینب اکبری
دیدگاه ها (۱۱)

زندان هالدن در کشور نروژ!دارم به این فک میکنم بیرون از زندان...

اینجا پارک نیست/ ایستگاههای جالب اتوبوس در لندن انگلستان!

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی امآرام وسرد گفت:که در طالع شم...

‍‍‍‍ ساعتهمیشه به وقت تنهاییکند نمیگذرد... گاهیبه وقت انتظا...

درخت توت

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

هفت مافیای سرد پارت ۱۷ ویو آرنیکا :با برخورد نور خورشید به چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط