همسایه من

همسایه من 🎀
پارت 6
که صدای بابام دراومد
بابای جنا : دخترم بیا دیگگگگگ
جنا: اومدمممم
ویو جونکوک ✨
یه طور با اون ظرف قهوه اومد که حس کردم اومدم خواستگاریش 🧠 واییی خدا چی میگی
جونکوک زیر لب : به زودی مال خودم می‌کنمت
بابای جنا: چیزی گفتی جئون
جونکوک: نه چیزی نیست
جنا: من باید برم با دوستم قرار دارم
بابای جنا : برو عزیزم راستی دختره یا پسر
جنا:پسره . پسر خیلی بامزه و جذابی خیلی دوسش دارم
ویو جونکوک ✨
وقتی اون حرف رو زد انگار کشور رو سرم خراب شد
جونکوک: من باید برم (با حالت عصبانی به جنا نگاه میکرد )
جنا: خب دیگ خدا نگهدارررر
ویو جنا ✨
واااا چرا جونکوک عصبانی شد انگار داداشمه
پسره ی اسکل
و همینطور که داشتم با خودم کلنجار میرفتم دوستم اومد
(اسمش رو حالا خودتون یه چیزی تصور کنید ) 🎀ادمین گشاده🎀
دوست جنا : سلام قشنگم
جنا: سلام
دوست جنا : جنا می‌دونم الان نه جاش هست نه وقتش ولی من دوست دارم
جنا: واقعا اممممم من نمیتونم الان بهت جواب بدم باید فکر کنم
دوست جنا : باشه منتظرتم و بای
ویو جونکوک ✨
جنا رو تعقیب کردم و دیدم پیاده شدن و رفتن سمت یه کافه منم یه ماسک زدم و رفتم کنار میزشون نشستم و داشتم حرفاشون رو گوش میدادم چییییی اون پسره ی ... به جنای من ابراز علاقه می‌کنه دارم واییی دارم دیونه میشم باید همین امشب جنا زن من بشه
همین امشب
ادامه دارد...
نظرتون رو بگید عشقام🪷💜
دیدگاه ها (۳)

همسایه من 🎀 پارت 7ویو جنا ✨ ساعت 12 شب بود که رسیدم خونه و د...

همسایه من 🎀 پارت 8رفتم سمتش جونکوک: سلام جنا :...جونکوک : با...

عشقای من تا شب حتما براتون پارت های جدید آپلود میکنم دوستون ...

همسایه من 🎀✨ پارت5جونکوک: سلام امممم ببخشید بابت رفتار های د...

پارت ۶ :𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو مایک :جنا خیلی داشت می خورد پس بهش گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط