عشق مافیایی من

عشق مافیایی من:)
P_10

آروم شروع کردم به تمیز کاری روی میزش ی عکس دونفره بود با همون دختره که امروز اینجا بود چقدر دوسش داره کاشکی منم ی دوست پسر داشتم که انقدر دوسم داشته باشه دیگه تقریبا کارم تموم شده بود چقد خوابش سنگینه با وجود این همه سروصدایی که کردم بیدار نشد از اتاق اومدم بیرون دم در ی پسری رو دیدم خیلی جذاب بود و در همین حال کیوت هم بود رفتم کنار اونم رفت تو اتاق ارباب چند دقیقه بعد با عصبانیت اومد بیرون و دادش کن امارت رو پر کرد رفت سمت آشپزخونه منم خیلی ترسیده بودم بعد از آشپزخونه با ی دختره درومد دختره یکی از خدمتکارا بود انداختش رو زمین و با پاش زد تو شکم دختره همه دور دختره جمع شدن و نگاه می‌کردن ارباب گفت پس تو جاسوس عمارت منی زنیکه ی هرزه( داد )
دختره هم که از ترس به خودش پیچیده بود التماس می کرد که ارباب اونو ببخشه گفت دختره رو ببرن تو اتاق شکنجه و بعد همه دوباره برگشتن سر کارشون

دوماه بعد
ات ویو

امروز دوماه میشه که منو جیا اینجاییم دیگه به اینجا و ارباب عادت کردیم ارباب باهام یکم مهربون شده ولی وقتی دوست دخترش میاد باهام بد میشه همش بهم دستور میده



ادامه دارد......
۸ لایک
دیدگاه ها (۰)

یکی بیاد بگه این الکیهههههه😭😭😭

عشق مافیایی من:)P_11صبح یونگی ویوبا خوردن نور خورشید به صورت...

عشق مافیایی من:)P_9💋ات: خوب مگه دروغ می گم(خنده)جیا : اصن و...

عشق مافیایی من :) P_8💞صبح ات ویواز خواب بیدار شدم دیشب انقدر...

ساعت ۱۸:۰۰ عصر-کلاب شایلا"ساعت ۶ عصر بود که از اتاقم اومدم ب...

-تو خونه نداری که تو اینجا زندگی میکنی؟سوالشو بی جواب گذاشتم...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۶ ویو ات بهوش اومدم و خیلی درد داشتم کمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط