–در آن زمستان سرد و غم گرفته ی نگاهت دیگر شعله های آتشی ب

–در آن زمستان سرد و غم گرفته ی نگاهت دیگر شعله های آتشی به رقص در نمی آمدند.
به جنون کشیده شدن تن هامون کنارهم دیگر شوخی بس مضحکی بیش نبود،کلمات توی ذهن های ما برای هم ردیف و قافیه می شد ولی هنگام سخن،هر چیزی از زبان های تیز و برنده ی ما خارج می شد به غیر از عشق و محبت. ای آرام جانم تو به حرف بیا و دم از این درد بزن که دیگر نایی برای من بی رمق مانده در این اقیانوس بی کران نمانده و دیگر حتی نام و نشانت هم از ذهنم پر می کشد و می رود،من تسلیم خدایی که خالق توست هستم و من دیگر به زبان آمده و می گویم این جان و تن مدت زیادیست که برای توست و اینی که من را به یدک می کشد دیگر من نیستم و وجودی از روح و تن اسیر تو در من است.
دیدگاه ها (۰)

فکر نکن کسی که به تو دلداری می‌دهد ، خودش هیچ غم و غصه‌ای ند...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

دیروز ناو آبراهام لینکلن بعد از مدت‌ها به امریکا برگشت. فضای...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سیلام_ کپشن_

ابریشم تیره

INTJ💜💜ENTPشیپ🛐سازگاری: ۸۰٪ تا ۸۵٪دلیلش👇۱. **هم‌افزایی فکری ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط