می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم
از تو
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ...

می آیی فرشته ی من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم
من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم

چونانکه قلب من اسیر نگا
دیدگاه ها (۱)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

مرد بی رحم

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط