نميدانم چرا تنم ميلرزد وقتي صحبت از تو

نميدانم چرا تنم ميلرزد وقتي صحبت از تو


ميشود...


نه...


از ترس نيست از ارزوي به تو رسيدن


است...


از شايد ها و از بايد ها...


و از اينكه نميدانم داشتنت را عاشقانه


اشك بريزم يا دوريت را...


شايد روزي تنم لرزيد و دستانت را روي


شانه هايم گذاشتي و زير لب گفتي:


اشك شوق بريز من به كنارت امده ام براي


هميشه...
دیدگاه ها (۷)

تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زند...

بیشتر آدم های این دنیا مادی گرا هستند ازصبح تا شب به فکر جم...

دخترایی که ساده میپوشن ولی شیک و سنگینن.... جلف بازی در نم...

بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی ،...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وچهارم | گلوله‌ای که همه‌چیز را تغییر...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط