تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم
تو بگو عشق ! که من عاشقی آغاز کنم

تو بگو راز ! که من بشکنم این قفل سکوت
سرصحبت ! به تو ای محرم دل باز کنم

تو بگو ماه ! که من« ماه »بگیرم از شب
پیش تو ! دلبر من به آسمان ناز کنم

تو بگو غم ! که من از درد سر ریز پرم
از کدامین غم دل ! آگه این راز کنم

تو بگو شوق ! که من پر بکشم به سوی تو
هر کجا هست دلت ! سوی تو پرواز کنم

تو بگو بخت ! که من ز بخت خود دلگیرم
با تو شاید ! گره از فال سیه باز کن
تو بگو صبر ! که من سنگ صبور غصه ام
با تو حتما گل من ! زندگی آغاز کنم.
دیدگاه ها (۳)

میسرایم عشق تو با چشم اشکبارم گلممی نشینی بردل و برروی اشع...

مهربانی،سرنوشتِ عشق هاست سرگذشــتِ نوربــــاران...

.از غَمَت در سینه ام دل بی قراری میکندچَشمِ سوزانـم زِ دردت ...

گاهی خیال میکنم ازمن بریده ای!بهتر زمن برای دلت برگزیده ای؟ا...

عاشقانه

جان فدایت گر کنم آرام جانم می‌شوی؟کور شوم از هجر تو ، سوی نگ...

داستان سهراب و پریسا نوسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط