loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part11
صبح از خواب پاشدم ساعت شش بود
رفتم حموم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم موهامو خشک کردم لباسام رو پوشیدم دیدم موهام باز خیلی خسته کننده به نظر میرسه دم اسبی بستم و به سمت حیاط پشتی خوابگاه حرکت کردم
همین که چسب زخم رو روی دماغ شی اون دیدم قهقهه زدم که گفت
_کیم اصلا هم خنده دار نیس
با خنده گفتم
+اینکه از یه دختر کتک خوردی خنده داره
نفسی کشیدو گفت
_حیف که تو دختری
جدی جواب دادم
+آخی تو فک کن من مردم فک کن من شوهر ننهاتم
دونگ جو قهقهه زد و شی اون زیر لب گفت
_هعیییییییییی خدایا این چه موجودیست آفریدی؟؟
گفتم
+فرشته یا هم شيطانی به نام زن!
شی اون دستش رو روی شونم گذاشت و گفت
_میدونم با بحث کردن باهات به هیچ جا نمیرسم حداقل برو صف وایسا
اوکیای گفتم و رفتم کنار جیهون وایسادم
ایش ایش مرتیکه های چندش چه جوری هم بهم نگاه میکنن
جیهون گفت
_مطمئنی میخوای تو مسابقه شرکت کنی؟؟
سری تکون دادم و گفتم
+اره
گفت
_اون به یه دختر بچه هم رحم نمیکنه نگرانتم به توهم آسیب بزنه
چشمم روشن اون به یه دختر بچه هم رحم نمیکنه؟؟وایسا قراره دم و دستگاهات رو به گ/ا بدم مرتیکه
گفتم
+نگران نباش من مث بقیه دخترا نیستم اون باید مواظب خودش باشه
سری تکون داد و گفت
_امیدوارم سالم بمونی
گفتم
+همچنین
دونگ جو عربده کشید
_باهم قراره بریم سالن بوکس چون پارک جیمین و کیم ا.ت مسابقه دارن!
بعضی از پسرا یک صدا گفتن
_صددرصد که پارک جیمین میبره!
ک/یریا وایسین به حساب شما هم میرسم
باهم به سمت سالن رفتیم و من لباس های مخصوص برای مسابقه رو پوشیدم و رفتم روی رینگ مسابقه ایستادم که جیمین اومد
برادر چرا تیشرت نپوشیده؟ولی جون بابا ماشالله بدنننننننننننننننننننننن
همین که دونگ جو سوت کشید اون شروع به حمله کردن کردو من فقط دفاع میکردم
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part11
صبح از خواب پاشدم ساعت شش بود
رفتم حموم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم موهامو خشک کردم لباسام رو پوشیدم دیدم موهام باز خیلی خسته کننده به نظر میرسه دم اسبی بستم و به سمت حیاط پشتی خوابگاه حرکت کردم
همین که چسب زخم رو روی دماغ شی اون دیدم قهقهه زدم که گفت
_کیم اصلا هم خنده دار نیس
با خنده گفتم
+اینکه از یه دختر کتک خوردی خنده داره
نفسی کشیدو گفت
_حیف که تو دختری
جدی جواب دادم
+آخی تو فک کن من مردم فک کن من شوهر ننهاتم
دونگ جو قهقهه زد و شی اون زیر لب گفت
_هعیییییییییی خدایا این چه موجودیست آفریدی؟؟
گفتم
+فرشته یا هم شيطانی به نام زن!
شی اون دستش رو روی شونم گذاشت و گفت
_میدونم با بحث کردن باهات به هیچ جا نمیرسم حداقل برو صف وایسا
اوکیای گفتم و رفتم کنار جیهون وایسادم
ایش ایش مرتیکه های چندش چه جوری هم بهم نگاه میکنن
جیهون گفت
_مطمئنی میخوای تو مسابقه شرکت کنی؟؟
سری تکون دادم و گفتم
+اره
گفت
_اون به یه دختر بچه هم رحم نمیکنه نگرانتم به توهم آسیب بزنه
چشمم روشن اون به یه دختر بچه هم رحم نمیکنه؟؟وایسا قراره دم و دستگاهات رو به گ/ا بدم مرتیکه
گفتم
+نگران نباش من مث بقیه دخترا نیستم اون باید مواظب خودش باشه
سری تکون داد و گفت
_امیدوارم سالم بمونی
گفتم
+همچنین
دونگ جو عربده کشید
_باهم قراره بریم سالن بوکس چون پارک جیمین و کیم ا.ت مسابقه دارن!
بعضی از پسرا یک صدا گفتن
_صددرصد که پارک جیمین میبره!
ک/یریا وایسین به حساب شما هم میرسم
باهم به سمت سالن رفتیم و من لباس های مخصوص برای مسابقه رو پوشیدم و رفتم روی رینگ مسابقه ایستادم که جیمین اومد
برادر چرا تیشرت نپوشیده؟ولی جون بابا ماشالله بدنننننننننننننننننننننن
همین که دونگ جو سوت کشید اون شروع به حمله کردن کردو من فقط دفاع میکردم
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۲.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط