سر ظهر خواب بودم زنگ درو زدن

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه: عمو سلام
گفتم: سلام عمو
دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه: عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟
گفتم: خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟
گفت: من روزه م
برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی، یه نره خر دارن روزه نیست
دیدگاه ها (۷)

ویسگون نیس که لامصب !!!همه دکتر و مهندس !!همه شاخ و داف !!هم...

تا آخرش بخون اگه هم شنیدی بخون آخرشو تغییر دادم پارک کردن = ...

یه دوست دختر دارمکه نه تیپ داره نه قیافه و نه خوش تیپه و نه ...

شما فکر کن پسر خالمه:-D :-D :-D :-D :-D :-D :-D:-D :-...

پارت اولو خیلی طولانی گذاشتم شروع رمان :اگه طُ نباشی یکی د...

سه پاتر(درخواستی) P3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط