🔻خسته‌ بود و مضطرب

🔻خسته‌ بود و مضطرب
‏می‌گفت سه‌تا از عزیزام زیر آوارن
‏دارم دنبال جـسدشون میگردم …
‏وسط کارش یهو ول‌ کرد رفت یه گوشه
‏شروع کرد گریه کردن.
گفتم پیداشون کردی؟
‏گفت نه، یاد سید افتادم
همه خانوادم فدای سید
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۴

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

وقتی پدربزرگت میمیره میاین ایران و تو حالت بده . یه گوشه پار...

کسخلان گروگان

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط