Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۵ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

بعد از غر زدن مثل همیشه باز هم اخم کرد و زود پارچه مشکی را برداشت و بعد از بستن روی پیشانی اش تا موهایش اذیتش نکند شاخه درخت را کند و درست جلو خودش قرار گذاشت زمزمه کنان گفت " کارتون تمومه " تنها یک ثانیه ای نگذشت که رگ دیوانه ای جونکوک بهش غلبه کرد بودن هیچگ گونه توقیف شروع به شلیک کردن کرد در چندین ثانیه جودو ده تا از افراد را کشت سپس بقیه از سمته جلویی جمع شدن به پشت .. و صدا های شلیک جونکوک شاخه درختی که جلوش قرار گذاشته بود و همچنین مهافش و صپرش شده بود را پایین انداخت و از بالا به پایین خودش را انداخت و چنان با بالا ترین سرعین شروع به دویدن نمود سمته راه خالی نگاهی انداخت و زیر لبی غرید " جین وو احمق کجایی پس "
وادرحیاط خالی شد سپس سمته در میلی رفت و آن را کشید و بعد از قفل کردنش نگاهی به آن راهی پشت انداخت و بیشتر شیطون خندیدن " گیرسون انداختم " کله آن افراد را در حیاط خلوت کارخانه خودش بست سپس خندیدن را جم کرد و باز هم فاض جدی گرفت سپس با قدم های سریع روی زمین به سمته
داخل ولی برخلاف میلش هیچ کس نبود چی شده بود .. جونکوک همچنان به کنار و اطراف نگاه انداخت هیچی اونجوری نشد که در تصورات اش بود اخم کرده و با نفرت گفت " لعنتی .. حرومزاده ها " در حمام حالت تاریکی هوا بود که در کناری باز شد و تنها وجود یونگ و بقیه شرکتی میز کاساکان وارد آن مکان تاریک و خالی شد جونکوک بیشتر اخم کرده به آن ها خیره شد
یونگ با صدا بلند داد زد
یونگ: بح جئون جونکوک فرد زیرک و باهوش ما
جونکوک بلافاصله گفت
جونکوک: برای آدم احمقی مثل تو معلومه که باهوش و زیرک هستم
بودن فکر کردن گفت و منتظر ماند کم کم از همان در آن افرادی که خودش زندانی کردن بود وارد آن مکان شدن نقش جونکوک به شدت سکست خورد جین وو باید کله آن ها را می‌کشت ولی کجا بود جونکوک
همچنین خیلی عصبی اش میکرد ولی خونسردی و لبخند نقشته اول راه چنگ بود کم کم آن افراد سمتش اسلحه گرفت اند و تنها جونکوک بود که به شدت عصبی گفت ... جونکوک : لعنتی .. چرا
یونگ : چون حق من بود
جونکوک سمته بقیه شوراکی میز چشم دوخت سپس لختش را عوض نمود و به آرامی گفت .
جونکوک: باورم نمیشه .. خیانت کارا
آن مرد های هیچگونه حرفی نگفتن چون دیگر از دستور یونگ پیروی میکردند جونکوک از این سکوت آنها به شدت عصبی شد تا حدی که حتما صورت آن ها را با مشت خودش لح میکرد ..
دیدگاه ها (۲)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۶…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدخترک باز هم لج باز گف...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۷…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدا کیونگ: ببخشید این چ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۴…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدر آن روژ اتفاق های بد...

بیخیال بابا خستم کردین اگه اونی که گزارش کرده به دستم برسه م...

پارت پنجم: هتل آبی 🌧️🖤ساعت دقیقاً هفت و پنجاه‌وهشت دقیقه بود...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴²چند ساعت از شروع مهمونی گذشته بود.سا...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁵ | در میان رگبارِ گلولهصبح روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط