چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد

افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد

و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دیدگاه ها (۳)

🚨🚨🚨گروه هکری عدل علی، رضا پهلوی را تهدید کرد:آن لحظه که به‌س...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

قاعده ۳۱

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

اسب‌دوانی و افسار غنیمتیدر مسابقهٔ اسب‌دوانی، اسبِ مردی از ه...

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

عشقهمیشه آن‌جایی شروع می‌شود که غروب می‌کند. نه با خورشید، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط