سفر کردم به هر شهری دویدم

سفر کردم به هر شهری دویدم
چو شهر عشق من شهری ندیدم

ندانستم ز اول قدر آن شهر
ز نادانی بسی غربت کشیدم

به غیر عشق آواز دهل بود
هر آوازی ک ه در عالم شنیدم

از آن بانگ دهل از عالم کل
بدین دنیای فانی اوفتیدم

ندا آمد زعشق ای جان سفر کن
که من محنت سرایی آفریدم ...
دیدگاه ها (۵)

ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ " ﺗــــــــﻮ " ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ " ﺗــ...

عشق فراموش کردن نیست، بخ...

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوستچگونه با جنون خود م...

خوب مــــــــــن!باهـــــم بودن آدمهانه به نزدیکــے "تـــــن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط