🖤 معارفه | «قلبی در قلمرو دشمن»

🖤 معارفه | «قلبی در قلمرو دشمن»

او جونگ‌کوک بود؛
۲۲ ساله، رئیس جوان و بی‌رحم مافیا...
مردی که هیچ‌کس تا به حال لبخندش را ندیده بود.
سرد، خطرناک و غیرقابل‌پیش‌بینی؛
اما پشت آن چشمان یخی، رازی پنهان بود...
رازی به نام لانا.

و لانا...
دختر ۱۹ ساله‌ای که برخلاف ظاهر کیوت و آرامش، یک مأمور مخفی پلیس بود.
دختری شجاع که تنها پدرش را در زندگی داشت و تمام دنیایش همان خانواده‌ی کوچک بود.

اما یک شب، یک قمار همه‌چیز را تغییر داد.

دو پدر...
یک بازی...
و یک بدهی که قرار نبود با پول پرداخت شود.

پدر جونگ‌کوک برنده شد؛
اما وقتی پدر لانا نتوانست بدهی‌اش را بپردازد، تصمیمی گرفت که زندگی دخترش را برای همیشه تغییر داد...

لانا، تبدیل شد به بهای قمار.

نیمه‌شب، یک ماشین مشکی جلوی خانه توقف کرد.
لانا هنوز نمی‌دانست چه چیزی انتظارش را می‌کشد.

در باز شد...

و مردی که هیچ‌وقت لبخند نمی‌زد، پشت فرمان منتظرش بود.

جونگ‌کوک.

او آمده بود تا لانا را با خودش ببرد...

اما هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند این سفر، آغاز جنگی است که مرز بین نفرت، اعتماد و عشق را برای همیشه از بین خواهد برد.

و درست در جایی که لانا باید دشمنش را دستگیر کند...

قلبش ممکن است زودتر از دست‌هایش تسلیم شود. 🖤
دیدگاه ها (۰)

قلبی در قلمرو دشمنپارت یک — آغاز بازیباران آرامی روی خیابان‌...

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

✰𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 = میان عشق و نفرت✰⋆پارک ات (Park At)۲...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط