دو پارتی از لینو وقتی که اون
دو پارتی از لینو: (وقتی که اون....)
داشت یه دو سالی میشد که شما تو رابطه بودید تو دوست نداشتی کسی خبردار بشه چون به محض اینکه خبر پخش بشه یا دیگران بهت لقب های (خراب، بی لیاقت)و چیز های دیگه رو میدن و کلا راحت نبودید پس کلا تصمیم گرفته بودید کسی متوجه رابطتون نشه، تو بیشتر روز ها اون همیشه زودتر میومد مدرسه و تو یکم دیر تر از اون میومدی و اون همیشه دم در مدرسه منتظرت میموند همه میدونستن شما چقدر صمیمی آید اما نمیدونستن که صمیمی بودنتون به رابطه کشیده شده اون آدم درونگرایی بود و تو این همه سال که تو نبودی تاحالا با هیچکس خوب ارتباط نمیگرفت و کسی نمیشناختش اما وقتی تو اومدی و مدرستو عوض کردی انگار زندگیش رو رنگی کردی و باعث شد با دیگران ارتباط بهتری داشته باشه و چیز های دیگه خلاصه تو تنها کسی بودی که باهاش صمیمی و راحت بود و با هیچ چیز عوضت نمیکرد و همیشه همه جا باهم بودید، تو یکی از همین روز ها تو مدرسه بودید و باهم کلی وقت گذروندید تازه زنگ قبل هم امتحان داشتید و تو خونده بودی اما اون زیاد نه ولی باید گفت اون نخونده هم باز همیشه باهوش و عالی بود و بعضی موقع ها اگر تو درس یا امتحانات کمک میخواستی و تو درسی میموندی کمکت میکرد و بهت تقلب میرسوند زنگ قبل هم همینطور بود بعد اینکه زنگ تفریحتون رو گذروندید رفتید داخل کلاس و باهم درحال صحبت کردن معلم جدید و درس ها بودید که یچیزی گفت
لینو: یچیزی...
ات: هوم...
لینو: من گشنمه
ات: خنده- تو کِی گشنت نیست؟
لینو: من گشنمههه
ات: اوک بزار اخرای زنگ میرم برات خوراکی میخرم فقط بگو که چی میخوای
لینو: اوهوم باشه
معلم اومد و چند دقیقه گذشته بود اما هنوز زنگ نخورده بود که دوباره...
لینو: وای خدایا گشنمه....
ات: یکم تا زنگ آخر صبر کن
لینو: میدونی چی دلم میخواد
ات: سرتو سوالی تکون دادی-
لینو: لباتو
ات: چی....
این چیز عادی بود چون همین چند روز پیش وقتی سر کلاس درحال گوش دادن به کلاس بودی هعی با رونت ور میرفت، تو هعی دستشو برمیداشتی اما اون بدتر میکرد تا اینکه آخر دستشو برد بالا تر و تو ساکت شدی البته اولین بوستون تو سینمایی بود که به عنوان اردو رفته بودید و چند جای دیگه این اتفاق افتاده بود، پس چیز عادی بود
لینو: گشنمهههه...بده دیگه
ات: نه اینجا نه...
لینو: خب بده مگه چیه
ات: نه اگر بچه ها ببینن چی....نمیشه
لینو: میخوام
ات: نه....اصلا....چجوری....(اینو با مکث بخونید)
لینو: وقتی همه رفتن و کلاس خالی بود
ات: اگر ببینن
داشت یه دو سالی میشد که شما تو رابطه بودید تو دوست نداشتی کسی خبردار بشه چون به محض اینکه خبر پخش بشه یا دیگران بهت لقب های (خراب، بی لیاقت)و چیز های دیگه رو میدن و کلا راحت نبودید پس کلا تصمیم گرفته بودید کسی متوجه رابطتون نشه، تو بیشتر روز ها اون همیشه زودتر میومد مدرسه و تو یکم دیر تر از اون میومدی و اون همیشه دم در مدرسه منتظرت میموند همه میدونستن شما چقدر صمیمی آید اما نمیدونستن که صمیمی بودنتون به رابطه کشیده شده اون آدم درونگرایی بود و تو این همه سال که تو نبودی تاحالا با هیچکس خوب ارتباط نمیگرفت و کسی نمیشناختش اما وقتی تو اومدی و مدرستو عوض کردی انگار زندگیش رو رنگی کردی و باعث شد با دیگران ارتباط بهتری داشته باشه و چیز های دیگه خلاصه تو تنها کسی بودی که باهاش صمیمی و راحت بود و با هیچ چیز عوضت نمیکرد و همیشه همه جا باهم بودید، تو یکی از همین روز ها تو مدرسه بودید و باهم کلی وقت گذروندید تازه زنگ قبل هم امتحان داشتید و تو خونده بودی اما اون زیاد نه ولی باید گفت اون نخونده هم باز همیشه باهوش و عالی بود و بعضی موقع ها اگر تو درس یا امتحانات کمک میخواستی و تو درسی میموندی کمکت میکرد و بهت تقلب میرسوند زنگ قبل هم همینطور بود بعد اینکه زنگ تفریحتون رو گذروندید رفتید داخل کلاس و باهم درحال صحبت کردن معلم جدید و درس ها بودید که یچیزی گفت
لینو: یچیزی...
ات: هوم...
لینو: من گشنمه
ات: خنده- تو کِی گشنت نیست؟
لینو: من گشنمههه
ات: اوک بزار اخرای زنگ میرم برات خوراکی میخرم فقط بگو که چی میخوای
لینو: اوهوم باشه
معلم اومد و چند دقیقه گذشته بود اما هنوز زنگ نخورده بود که دوباره...
لینو: وای خدایا گشنمه....
ات: یکم تا زنگ آخر صبر کن
لینو: میدونی چی دلم میخواد
ات: سرتو سوالی تکون دادی-
لینو: لباتو
ات: چی....
این چیز عادی بود چون همین چند روز پیش وقتی سر کلاس درحال گوش دادن به کلاس بودی هعی با رونت ور میرفت، تو هعی دستشو برمیداشتی اما اون بدتر میکرد تا اینکه آخر دستشو برد بالا تر و تو ساکت شدی البته اولین بوستون تو سینمایی بود که به عنوان اردو رفته بودید و چند جای دیگه این اتفاق افتاده بود، پس چیز عادی بود
لینو: گشنمهههه...بده دیگه
ات: نه اینجا نه...
لینو: خب بده مگه چیه
ات: نه اگر بچه ها ببینن چی....نمیشه
لینو: میخوام
ات: نه....اصلا....چجوری....(اینو با مکث بخونید)
لینو: وقتی همه رفتن و کلاس خالی بود
ات: اگر ببینن
- ۱۵.۸k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط