می شود از باده چشمت به جام من بریزی جرعه ای

می شود از باده چشمت به جام من بریزی جرعه ای
می شود مهمان لبهای تو باشم جمعه ای
دیدگاه ها (۰)

بی خوابی من ازهمان لحظه شروع شد تو رد شدی از منظر من صحنه شر...

بلدی دانه بپاشی ومرا در بند کنیبلدی قلب مرا با دلت پیوندکنیب...

صبح است و دلم در پی دیدار نگار استبا بودن تو فصل پاییز برای ...

تو عشوه فروش شهری و منم خریدار پاتوق زده ام برسر راهت توی با...

«همه چیز را رها کردم ‏تا برای تو، خانه‌ باشم ...‏اما آخر سر‏...

شهر میخوابد به لالای سکوتاختران نجوا کنان بر بام شبنرم نرمک ...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط