جانا سری به‌ دوشم و دستی به‌ دل بگذار

جانا سری به‌ دوشم و دستی به‌ دل بگذار
آخر غمت ب دوش ِ دل و جان کشیده‌ام

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
من بی‌ تو دست از این سر و سامان کشیده‌ام

شهریار
دیدگاه ها (۱)

بدی مکن که در این کشتزار زود زوال به داس دهر همان بدروی که م...

گفتم مگر ز رفتن،غایب شوی ز چشممآن نیستی که رفتی، آنی که در ض...

همین خوب است ؛همین که تو نگرانم می شوی ،همین که هر اتفاقی بی...

باید مراقب بود مراقب آدم‌های ساده‌ی زندگیمان همین‌ها که باره...

ب دو چشم آبی تو ؛ ک ز سر گذشته آبمچ شود ک دستگیری؟ تو از این...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

﷽‌#آقای‌من🍂جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی؟ دل در غم عشق ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط