بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
یعنی با بی اعتنائی و بزرگواری خداحافظی میکنند و از آنها می گذرند.(سوره فرقان آیه 63)
مقصود از الْجَاهِلُونَ، نادانها نمی باشند، چرا که اساساً کسی از ابتدا چیزی نمیداند و سپس فرامی گیرد؛ و انبیای الهی نیز برای تربیت و تعلیم کتاب و حکمت و آن چه نمی دانیم و دانستنش نیز با علوم اندک و علوم تجربی ممکن نیست، فرستاده شدهاند:كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ - همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم كه آيات ما را بر شما مىخواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مىآموزد و آنچه را نمىدانستيد به شما می آموزد.(سوره بقره آیه151)
بلکه مقصود از الْجَاهِلُونَ، آن دسته از نادانهایی میباشند که بیخرد - بیاندیشه - و بیتعقل نیز میباشند، همانها که عقلانیت را رد میکنند و با سطحینگری، از هوای نفس خود و دیگران پیروی میکنند؛ و چون جهل و تکبر جای عقلشان را اشغال نموده، انتظار و توقع دارند که همگان نظرات آنها را بدون هیچ دلیلی بپذیرند، تصدیق و پیروی کنند!
بدیهی است که هیچ بحثی، با این جماعت، فایدهای ندارد؛لذا فرمود: هنگامی که این بیخردان، بندگان خاص من را مخاطب می سازند، آنها با کرامت و بیتوجهی به آنها، عبور میکنند و اصلاً بحث نمیکنند و پاسخ نمیدهند.
چرا فرمود: این ویژگی عِبَادُ الرَّحْمَنِ است و نفرمود که ویژگی بندگان مؤمن می باشد؟!چرا که رحمت، یعنی وجود بخشی، یعنی همافزایی؛و چنین جاهلانی و آنهایی که وجود عقل و عقلانیت را رد میکنند، مشمول چنین رحمت رشد دهندهای نمی گردند.
نقش مشترکات در عقل و فهم :در هر بحث، مناقشه و حتی جدلی، باید مشترکاتی وجود داشته باشند که مبنا قرار بگیرند.
بیتردید، اگر در اصول، معانی، مفاهیم و مبانی، مشترکاتی وجود نداشته باشد، هیچ بحثی به نتیجه و فایدهای نمیرسد.
فرض کنید کسی بگوید: آزادی،باید محدود به چارچوب، قواعد، و رعایت حقوق خود و دیگران باشد؛ و دیگری بگوید: خیر؛ آزادی یعنی همگان در هر امری، کاملاً آزاد و بی قید باشند و هر کاری که دلشان می خواهد و میتوانند،به انجام برسانند! بدیهی است که بحث این دو، تا به معنا، مفهوم و مصداق مشترکی از آزادی نرسند، هیچ نتیجهای ندارد.
فصل مشترک در میان تمامی انسان ها،عقل شریف و شناخت و پذیرش بدیهیات اولیۀ عقلی می باشد؛ دو طرف مباحثه، عقل را ملاک، حجّت و داور قرار میدهند و دلایل خود را اقامه میکنند؛ حال اگر کسی بگوید: من اصلاً وجود عقل را قبول ندارم - احکام عقلی نیز اعتباری و قرار دادی میباشند - عقل نسبی است، پس هر کسی هر نظری داشته باشد، هر چه بگوید و هر کاری بکند، همان درست است! - اومانیسم و ماکیاولیسم، دیگر چگونه میتوان با او بحث نمود و درستی یا نادرستی امری را به اثبات رساند؟!(پایان)
پاسخ قسمت سوم :
یعنی با بی اعتنائی و بزرگواری خداحافظی میکنند و از آنها می گذرند.(سوره فرقان آیه 63)
مقصود از الْجَاهِلُونَ، نادانها نمی باشند، چرا که اساساً کسی از ابتدا چیزی نمیداند و سپس فرامی گیرد؛ و انبیای الهی نیز برای تربیت و تعلیم کتاب و حکمت و آن چه نمی دانیم و دانستنش نیز با علوم اندک و علوم تجربی ممکن نیست، فرستاده شدهاند:كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ - همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم كه آيات ما را بر شما مىخواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مىآموزد و آنچه را نمىدانستيد به شما می آموزد.(سوره بقره آیه151)
بلکه مقصود از الْجَاهِلُونَ، آن دسته از نادانهایی میباشند که بیخرد - بیاندیشه - و بیتعقل نیز میباشند، همانها که عقلانیت را رد میکنند و با سطحینگری، از هوای نفس خود و دیگران پیروی میکنند؛ و چون جهل و تکبر جای عقلشان را اشغال نموده، انتظار و توقع دارند که همگان نظرات آنها را بدون هیچ دلیلی بپذیرند، تصدیق و پیروی کنند!
بدیهی است که هیچ بحثی، با این جماعت، فایدهای ندارد؛لذا فرمود: هنگامی که این بیخردان، بندگان خاص من را مخاطب می سازند، آنها با کرامت و بیتوجهی به آنها، عبور میکنند و اصلاً بحث نمیکنند و پاسخ نمیدهند.
چرا فرمود: این ویژگی عِبَادُ الرَّحْمَنِ است و نفرمود که ویژگی بندگان مؤمن می باشد؟!چرا که رحمت، یعنی وجود بخشی، یعنی همافزایی؛و چنین جاهلانی و آنهایی که وجود عقل و عقلانیت را رد میکنند، مشمول چنین رحمت رشد دهندهای نمی گردند.
نقش مشترکات در عقل و فهم :در هر بحث، مناقشه و حتی جدلی، باید مشترکاتی وجود داشته باشند که مبنا قرار بگیرند.
بیتردید، اگر در اصول، معانی، مفاهیم و مبانی، مشترکاتی وجود نداشته باشد، هیچ بحثی به نتیجه و فایدهای نمیرسد.
فرض کنید کسی بگوید: آزادی،باید محدود به چارچوب، قواعد، و رعایت حقوق خود و دیگران باشد؛ و دیگری بگوید: خیر؛ آزادی یعنی همگان در هر امری، کاملاً آزاد و بی قید باشند و هر کاری که دلشان می خواهد و میتوانند،به انجام برسانند! بدیهی است که بحث این دو، تا به معنا، مفهوم و مصداق مشترکی از آزادی نرسند، هیچ نتیجهای ندارد.
فصل مشترک در میان تمامی انسان ها،عقل شریف و شناخت و پذیرش بدیهیات اولیۀ عقلی می باشد؛ دو طرف مباحثه، عقل را ملاک، حجّت و داور قرار میدهند و دلایل خود را اقامه میکنند؛ حال اگر کسی بگوید: من اصلاً وجود عقل را قبول ندارم - احکام عقلی نیز اعتباری و قرار دادی میباشند - عقل نسبی است، پس هر کسی هر نظری داشته باشد، هر چه بگوید و هر کاری بکند، همان درست است! - اومانیسم و ماکیاولیسم، دیگر چگونه میتوان با او بحث نمود و درستی یا نادرستی امری را به اثبات رساند؟!(پایان)
- ۵۵۷
- ۰۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط