( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۷۹
الکس با نرم و قدم های دخترانه سمتش هجوم برد درست کنارش لبه تخت نشست سپس با عشق مادرانه دستش به موهایش کشید
ته مین نرم پلک از رو هم برداشت در همان حالت در اتاقش باز شد
الکس سمتش چرخید و تهیونگی که زیرپوش آستین کوتاه سفید رنگ همراه با شلوار چسبی لی موهای برعکس همیشه بهم ریخته رو پیشانی و چشم هایش کمی هم فر دار بالا سر ته مین ایستاد
تهیونگ: چرا نخوابیدی
ته مین با حالت خوابالو گفت
ته مین: شما چلا نخوابیدی
تهیونگ لبخند پر از عشق تحویل دخترکش داد سپس نرم دستش را روی موهایش کشید و خم شد بوسه پر از حس پدرانه روی موهایش گذاشت لب از موهای مشکی که به شدت نشان میداد شبیه به موهای پدرش هست برداشت
تهیونگ: خب اومدم دخترم رو ببوسم
الکس لبخند زد سپس آروم بوسه ای رو پیشانی اش گذاشت
الکس : شب بخیر
همراه با تهیونگ از اتاق خارج شد و چراغ را خاموش چراغ کودک را روشن
بدون حرفی دیگه ای الکس به اتاقش هجوم برد ...
ته مین هر دو دست هایش را روی میز کوبید و عصبی داد زد
ته مین : نمیخواهم تا تیونگ نیاد نمیخورم
الکس اخم کرد و با کلافگی نفس پر کشید
الکس : ترو خدا بس کن ترو خدا دخترم بخور چرا شیر نمیخوری شیرت هنوز لیوانش پره
دیگر واقعا کلافه سرش را به دستش گرفت خسته بود از این لج بازی ها بیش از حد دخترش تند بلند شد سپس اخم کرده گفت
الکس.: واقعا دیگه نمیدونم دخترم که تو چی میخواهی
دیگر چیزی نگفت سپس با قدم های آهسته سمته پله ها رفت بلافاصله وارد اتاقش شد سپس در کمد شیشه ای را باز نمود و لباس مناسبی را برداشت در تنش آن دامن کوتاه و بلیز سفید موهای برهنه و لخت اش که نیم دریایی بسته شده بودن ناخون های قرمز و سفیدش گوشواره های باشکوه بینظیر الکس را خوشگل میکرد کفش های نه بسیار پاشنه بلند روی تخت نشست سپس مژه هایش را کمی خوشگل تر کردن
سپس کیف و گوشیش را برداشت و با قدم های به سمته آشپزخانه برداشت سپس عینک های مشکی اش را میان موهایش گذاشت
با دیدن تهیونگ که روی صندلی نشسته بود و لیوان بزرگ ماننده درون قهوه اش گاه گاه ازش نوش جان میکرد تبلت به دست موهای روی پیشانی و کمی که روی مژه هایش ریخته بود اخمش را پنهان کرده ولی این برای الکس خیلی جالب و عاشقانه بود
اسلاید 2 لباسه الکس
پارت ۷۹
الکس با نرم و قدم های دخترانه سمتش هجوم برد درست کنارش لبه تخت نشست سپس با عشق مادرانه دستش به موهایش کشید
ته مین نرم پلک از رو هم برداشت در همان حالت در اتاقش باز شد
الکس سمتش چرخید و تهیونگی که زیرپوش آستین کوتاه سفید رنگ همراه با شلوار چسبی لی موهای برعکس همیشه بهم ریخته رو پیشانی و چشم هایش کمی هم فر دار بالا سر ته مین ایستاد
تهیونگ: چرا نخوابیدی
ته مین با حالت خوابالو گفت
ته مین: شما چلا نخوابیدی
تهیونگ لبخند پر از عشق تحویل دخترکش داد سپس نرم دستش را روی موهایش کشید و خم شد بوسه پر از حس پدرانه روی موهایش گذاشت لب از موهای مشکی که به شدت نشان میداد شبیه به موهای پدرش هست برداشت
تهیونگ: خب اومدم دخترم رو ببوسم
الکس لبخند زد سپس آروم بوسه ای رو پیشانی اش گذاشت
الکس : شب بخیر
همراه با تهیونگ از اتاق خارج شد و چراغ را خاموش چراغ کودک را روشن
بدون حرفی دیگه ای الکس به اتاقش هجوم برد ...
ته مین هر دو دست هایش را روی میز کوبید و عصبی داد زد
ته مین : نمیخواهم تا تیونگ نیاد نمیخورم
الکس اخم کرد و با کلافگی نفس پر کشید
الکس : ترو خدا بس کن ترو خدا دخترم بخور چرا شیر نمیخوری شیرت هنوز لیوانش پره
دیگر واقعا کلافه سرش را به دستش گرفت خسته بود از این لج بازی ها بیش از حد دخترش تند بلند شد سپس اخم کرده گفت
الکس.: واقعا دیگه نمیدونم دخترم که تو چی میخواهی
دیگر چیزی نگفت سپس با قدم های آهسته سمته پله ها رفت بلافاصله وارد اتاقش شد سپس در کمد شیشه ای را باز نمود و لباس مناسبی را برداشت در تنش آن دامن کوتاه و بلیز سفید موهای برهنه و لخت اش که نیم دریایی بسته شده بودن ناخون های قرمز و سفیدش گوشواره های باشکوه بینظیر الکس را خوشگل میکرد کفش های نه بسیار پاشنه بلند روی تخت نشست سپس مژه هایش را کمی خوشگل تر کردن
سپس کیف و گوشیش را برداشت و با قدم های به سمته آشپزخانه برداشت سپس عینک های مشکی اش را میان موهایش گذاشت
با دیدن تهیونگ که روی صندلی نشسته بود و لیوان بزرگ ماننده درون قهوه اش گاه گاه ازش نوش جان میکرد تبلت به دست موهای روی پیشانی و کمی که روی مژه هایش ریخته بود اخمش را پنهان کرده ولی این برای الکس خیلی جالب و عاشقانه بود
اسلاید 2 لباسه الکس
- ۱۷.۴k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط