زندگی آهسته تر من خسته ام

زندگی آهسته تر من خسته ام
کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد٬ صبر کن
تا کسی مرهم گذارد٬صبر کن

صبر کن در سایه بنشینم کمی
شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود
روح من همبازی شبها نبود

صبر کن من راه را گم کرده ام
در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم
صبر کن تا کفش خود را پا کنم....
دیدگاه ها (۱)

آره منونمیخواست عشقش واقعی نبودخواست بره دنبال بهونه بود حال...

گفتی : نفرینم میکنی؟گفتم : نهاما از خدا میخواهم ...هیچکس اند...

این روزهــــا "نامردی" مختَص بِـــه"غریبه ها" نیســـــــــــ...

....

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط