رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
ارسلان آیینه رو گذاشت زیر بینی امیر و به من گفت:
+دیانا بببن بخار جمع میشه؟
روی آیینه رو نگاه کردم هیچ بخاری جمع نشده بود با سر نه ای گفتم که ارسلان
دستش رو روی شاهرگ انیر گذاشت. خون رو از شاهرگش پاک کرد و با تعسف گفت:
+متاسفانه؛ آروم بخوام داداش.
اینوکه گفت تا ته ماجرا رو گرفتم. مرغ خفیفی زدم و افتادم کف زمین. ارسلان
_نههههههه چی داریمیگی واسه خودت
+دیانا اون داشت داغون میشد.
_امیر من زنده اس اون هیچوقت قرار هاش رو یادش نمیره دوبار میاد پیشن
+دیانا مادرش مرده بود داشت زره زره آب میشد
_اون گفته بود میخواد برام عروسی بگیره بعد بچه دار بشیم اون پیشمه میدونم
+دیانا ویدونم شوهرت بود ولی خب دیگه رفته
_اون قول داده بود همیشع پیشم باشه
+دیانا دست خودش نبود؛ تقدیر براش رقم زده بود
_توچی میگی اصلا انیر زنده هست پیش منه.
+اون الان پیش خداست.
_ارسلان؛ ارسلان؛ بسه داری با حرفات دیوونم میکنی. بسه
+دیانا باید با واقعیت روبه رو بشی.
_واقعیت اینمه امیر زنده هست.
+دیانا کرا نمیفهمی اون برای همیشه خوابیده(باداد)
_من.......
ارسلان آیینه رو گذاشت زیر بینی امیر و به من گفت:
+دیانا بببن بخار جمع میشه؟
روی آیینه رو نگاه کردم هیچ بخاری جمع نشده بود با سر نه ای گفتم که ارسلان
دستش رو روی شاهرگ انیر گذاشت. خون رو از شاهرگش پاک کرد و با تعسف گفت:
+متاسفانه؛ آروم بخوام داداش.
اینوکه گفت تا ته ماجرا رو گرفتم. مرغ خفیفی زدم و افتادم کف زمین. ارسلان
_نههههههه چی داریمیگی واسه خودت
+دیانا اون داشت داغون میشد.
_امیر من زنده اس اون هیچوقت قرار هاش رو یادش نمیره دوبار میاد پیشن
+دیانا مادرش مرده بود داشت زره زره آب میشد
_اون گفته بود میخواد برام عروسی بگیره بعد بچه دار بشیم اون پیشمه میدونم
+دیانا ویدونم شوهرت بود ولی خب دیگه رفته
_اون قول داده بود همیشع پیشم باشه
+دیانا دست خودش نبود؛ تقدیر براش رقم زده بود
_توچی میگی اصلا انیر زنده هست پیش منه.
+اون الان پیش خداست.
_ارسلان؛ ارسلان؛ بسه داری با حرفات دیوونم میکنی. بسه
+دیانا باید با واقعیت روبه رو بشی.
_واقعیت اینمه امیر زنده هست.
+دیانا کرا نمیفهمی اون برای همیشه خوابیده(باداد)
_من.......
- ۳.۴k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط