میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت
اندام زنی پیداست
که تمام زنانگیش
درچمدان عروسیش جا ماند
و بی هیچ بوسه ای
خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید,
در آشپزخانه ای تب دار
آرزوهایش ته گرفت
و قُل قُلِ کتری
عاشقانه ترین ملودی اش شد
موهایش در تشنگی پژمرد
و دریک تشت پر از کَف و تنهایی
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که بوی غریبه میداد..
و هرشب با لبخند, منتظر غریبه ای می ماند
که اسمش در شناسنامه اش بود...


♥یغما گلرویی♥
دیدگاه ها (۵)

بسیار زیبا از نیما یوشیج ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣ...

اره والا....ملت لایک نمیدن....

یارب ازگناه پاکم کن بعدازان خاکم کن.......

هیچ اندیشه ای زشت نیست؛ اندیشه ای که اجبار شود زشت میشودهیچ ...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت،اندام زنی پیداست که تمام...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداستکه تمام ز...

..میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تما...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت اندام زنی پیداست که تما...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

میانِ لباسهایِ آویزان،روی بندِ رختاندام زنی پیداست که ... تم...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تمام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط