پارت هفتم:

پارت هفتم:
داستان از دیدگاه یونگی: انباری بزرگی بود ، فقط چراغ های سقف یکم محیط رو روشن کرده بود ، یونگی دستی به موهاش کشید و گفت: چقدر خفه هست . همون‌طور به دور و بر نگاه میکرد که یک بطری آب به چشمش خورد ، طرف بطری رفت ، درشو باز کرد و بویید ، بعد بو کردن بطری رو سرکشید ، جیمین که تا اون لحظه به دور و بر انباری نگاه میکرد ، وقتی متوجه یونگی شد گفت: داری چیکار می‌کنی؟ یونگی گفت : آب می‌خورم. جیمین گفت: مطمئنی آبه ؟ یونگی نگاه چپی به جیمین انداخت و گفت: شاید سرکش یا خودسر باشم اما بدون احتیاط نیستم.جیمین سری به نشان تایید تکان داد، بعد رد شدن از چند تا در ،به اتاقی وارد شدن که توش پر بسته های قرص تحریک کننده و پودر مواد مخدر بود، جیمین گفت: پس انباری طرف اینجاست.یونگی گفت: معلومه طرف تازه کاره،چون بسته هاش زیاد با کیفیت نیست.جیمین نگاه چپی به یونگی انداخت،نگاهش می‌گفت گوه اضافی نخور،یونگی گفت:چیه ، حرف بدی زدم ، بسته هاش زیاد با کیفیت نیست ، دوستم در دوران دبیرستان بهتر بسته‌بندی میکرد.جیمین بعد چند دقیقه کوتاه گفت: این انباری برا کیه؟واسه چیه؟همون لحظه صدایی گفت:برا منه. اون صدا ،صدای لارا بود ، بله ، لارا مشروب هارو پخش میکرد و اونارو پر مواد مخدر تحریک کننده میکرد،اول فقط میخواست دوست پسر هاشو بکشه اما با گذشت چند قتل هم انجام داد و الان یک قاتل زنجیره‌ای بود، لارا همیشه با جیمین مهربون بود و نوعی میخواست با جیمین وارد رابطه بشه اما بعد اینکه جیمین با یونگی رفیق شد ، لارا از جیمین دلسرد شد ، لارا بعد تعریف کردن کل جریان گفت: الان جیمین شی،متاسفم که قراره زیر بدن این مرد با ناله و خون بمیری ، اون بطری آب معدنی پر مواد مخدر تحریک کننده بود.اما در واقع جودی خیلی وقت بود که به لارا شک داشت ، نوعی به جای اینکه آب معدنی پر بطری کنه ، آب شیر معمولی پر بطری کرده بود و قرص ها در آب آشامیدنی خالی کارساز نبودن ، جیمین و یونگی لارا رو دستگیر کردن و کل جریان رو حل کردن و پرونده بسته شد ،و جیمین و یونگی پوست‌های خوبی شدن .
کی می‌دونه شاید فرا تر از دوست بشن.
های گایز پارت آخر 🪼
مطمئن باشید فصل 2 خواهد آمد .
دیدگاه ها (۲)

پارت ششم: داستان از دیدگاه جیمین: ۳ ماه از پرونده گذشته ،الا...

پارت پنجم:داستان از دیدگاه یونگی: با کت و شلوار شکلاتی وارد ...

part 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط