#invisiblelove

#invisiblelove
Part_1

صبح بود ، تازه بیدار شده بودم و رو تخت نشسته بودم
به یکجای خونه خیره شده بودم و تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد

هائون: الو ، سلام

یوری:سلام عشقمم،تازه بیدار شدی؟

هائون:نه

یوری:چرا اینجوری شدی؟حالت خوبه هائون؟؟

هائون:اره بابا ، حوصله ندارم فقط همین

یوری:باشه، می‌دونی امروز چه روزیه؟یادت نرفته که؟

هائون:نه بابا یادم نرفته....وایسا!چیو؟

یوری:من که میدونم حالت بده ،از نظر...ولش....امروز تولد یوناس دیگه
هائون:امروز؟مبارک باشه

یوری:دعوتمون کرده،چند بار هم بهت زنگ زده جواب ندادی،امشب ساعت ۵ جشن شروع میشه

هائون:باشه

یوری:خب کاری نداری عشقممم،بایی

هائون:بای

از روی تخت بلند شدم و رفتم سرویس و عملیات رو انجام دادم.
تخت رو مرتب کردم و لباس خوشگل و راحتی پوشیدم ، موهامو رو
گوجه ای بستم و از اتاق زدم بیرون
رفتم طبقه پایین و صبحونه خوردم
ظرف هارو گذاشتم توی ظرف شویی
نشستم و یکم با گوشیم ور رفتم
صدای در اومد و ......

ادامه دارد.....

( لایک فراموش نشه گلب✭)
دیدگاه ها (۲)

#invisiblelovePart_2رفتم در رو باز کردمیه بسته پشت در بود ، ...

#invisiblelovePart_3هائون:منم داشتم بهشون نگاه میکردم،نمیدون...

اسم فیک : عشق نامرئی✦شخصیت های اصلی : جونگکوک ، هائون ، ماری...

ایده فیک بدید......و ایده برای شخصیتها که کیا باشن

Part:8. #ریاست.عشقبعد از حموم ...

۳pــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

برای بابا پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط