رفت.....

رفت.....
به سلامت
من که خدا نیستم که بگویم صد بار توبه شکستی بازآی
آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد دیگر حق بازگشت ندارد
رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد و برنگردد.....
دیدگاه ها (۱)

آره بخدا.میفهمیم باید تموم باورامونو از اون بریزیم آشغالی......

رفیقی دستشوگذاشت روی شونه رفیقش وازش پرسید:توقویتری یا من؟ ر...

تا میتونی خودخواه باش هیچکس به اندازه ی خودت ارزش نداره.

♡اینم یکی دیگه از متنایی که دوست دارم♡

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ان لبخند پریسا که نبض حیات من بود محو شد چشمانش نمیخندید جدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط