تنم بپوسد و

تنم بپوسد و
خاکم به باد ریزه شود

هنوز مهر تو باشد
در استخوان ای دوست

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

گفتم چه سود از پر زدن، در تنگنایی این چنين بستهکه بالهاتان م...

برای من که پُرَم از فراق قصه نگو اگر کتاب تو باشی کتابخانه م...

با خیالِ خشک تا کی سر به یک بالین نهم؟دست در آغوش با تصویر ک...

پا برهنه تا کجا دویده‌ای؟که این همهگل شکفته است!؟#کیکاووس_یا...

تو مرا می یابی، در کنار برکه ای، خاموشنشسته بر خاکم، آکنده ا...

از بهار، تقویم می ماند و از من استخوان هایی که تو را دوست دا...

# خوب حالا عاقلان که هیچ کله پوچ است ای قشر سوخته بگن این مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط