پارت ⁴

پارت ⁴
Magic knowledge at Nexus Academy
#Magic_knowledge_at_Nexus_Academy
---

لایلا دهانش را باز کرد.
عامممممم... بعد لبهایش را جمع کرد.
«نه، بیخیال. هیچی.»

میکی یک ابرو بالا انداخت، اما به احترامِ سکوتش چیزی نگفت. تئودور نگاهش را از شیشه برداشت و برای کسری از ثانیه به لایلا خیره شد—همان نگاه سرد بیرونی، اما تهش چیزی شبیه کنجکاوی بود.

هلن بدون اینکه سرش را بلند کند، گفت: «اگر می‌خواستی بپرسی چرا ساعت من عقب و جلو می‌رود، جوابش این است: نمی‌دانم.»

لایلا سریع گفت: «نه، اون نبود. راستش...» نفس عمیقی کشید. «فقط می‌خواستم بگویم دستت... خوب بود. موقعی که گرفتمم.»

نامجون به او نگاه کرد.

لایلا: «دست نامجون. موقع افتادن. خیلی... محکم بود.»

میکی نتوانست جلوی خودش را بگیرد و خنده‌ای کوتاه کرد. تئودور هوای واگن را ناگهان یک درجه گرم‌تر کرد—شاید از روی عصبانیت، شاید از روی خنده‌ی پنهان خودش.

نامجون با صدای یکنواخت: «واکنش طبیعی بود. سیستم عصبی سمپاتیک.»

لایلا لبخند زد: «می‌دانی اسم آن «کمک کردن» است، درست است؟»

قبل از اینکه نامجون جواب بدهد، قطار سوت بلندی کشید و نور سفیدی از بیرون به داخل هجوم آورد.

هلن: «رسیدیم.»

تئودور بلند شد و دستش را به سقف واگن گرفت. کف دستش رطوبت داشت—انگار که باران را از بیرون حس کرده باشد.

«آکادمی نکسوس. جاییکه بادها یاد می‌گیرند زوزه بکشند، و ذهن‌خوان‌ها یاد می‌گیرند سکوت کنند.»

نگاهش افتاد به نامجون. «و جاییکه آنهایی که هیچ گروهی ندارند... شاید بزرگترین راز را پیدا کنند.»

---
ادامه دارد........
---



#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک 
#فیک_یونمین 
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
دیدگاه ها (۰)

پارت³ Magic knowledge at Nexus Academy #Magic_knowledge_at_N...

پارت²Magic knowledge at Nexus Academy #Magic_knowledge_at_Ne...

#stranger 💤امیدوارم کور نشین عسیسانم، دیگه باگ ویسگون مجبورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط