بگذار شادےبماند براے

بگذار شادےبماند براے
هَفت پُشت روزهاے پُر ستاره...
بگذار زبانِ هیچ دردے به اعتراض باز نشود...
بگذار زَخم،
زیر سانسورِ پانسِمان از یاد برود...
بگذار رفتن،
همیشه رَفتن بماند و
ماندن..،
افسانه اے در دست سرودن شود...

تو راست مے گویے...
من.. شِعرهایم نیش داد..،
مَسموم است...
فِکرم آلوده است،
بس که ذِهنم هنوز
مُشرف به خامےِ خیال باز مے شود...
بگذار
حِسادت هایم را قرقره نکنم.. حالا که
این دربِ اضطراری
براےخروجم، دهان گشوده است، بگذار
پاهایم غلافِ برگشتن به آغوشےشود که
جا براے نِشستن من ندارد...
.
.
تو بهتر از هر کسےمےدانے
که من
از این شلوغے ها...
از گُم شدن در این هیاهو مے ترسم...
بگذار...
در سلول به سلول شعرم،
اِنفرادے تبعید شوم...
من مَرد ِعاشِقانه هاے پُرمخاطب
نیستم...
دیدگاه ها (۳)

این شعر آنقدر غمگین است که همین ابتدا تمام شود.. بگذار شادی ...

این شعرآنقدر غمگین است که همین ابتدا تمام شود..بگذار شادی بم...

این شعرآنقدر غمگین است که همین ابتدا تمام شود..بگذار شادی بم...

حدیث حیدربیگی شاعر ایلامی

نگاه کافی نبود..

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

تقدیم خواهرعزیزم درویسگون نگار عزیزم دکتر فاطمه عزیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط