وقتی عضو هشتم بی تی اسی و اونا موقع تمرین میوفتن رومون

وقتی عضو هشتم بی تی اسی و اونا موقع تمرین میوفتن رومون و اونا رومون کراش دارن
ناپجون : اوووو ببخشید ات
+: اوو نه اشکال نداره اتفاقه دیگه ... تو خوبی ؟
نامجون: اره. ولی میشه بعد از دنس باهات. حرف بزنم؟ [نگاه های. اعضا] تنها
+حتما
بعد از. دنس میبرتت یه گوشه
نامجون: [لکنت ] ببین ات من...من...[ایتجا رو تند گفت ]من از وقتی اودی یه حسی دارم بهت
ات: خوب؟
نامجون: اگه دوست داری میتونیم باهم باشیم ؟
ات: معلومه دیونه من فک فک میکردم عشقم یه طرفه هست
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
بعد از اینکه اوفتاد از جاش سریع بلند شد
جین : ات تو خوبی ؟
ات: خودت خوبی؟
جین : تو مهم. تری
ات: اره من خوبم خودت چی تو اوکی ؟
جین : اوفففففف خیالم راحت شد
ات: جوابمو بده
جین : ببین میخوام یه چیزی بهت بگم
ات: بفرما
جین : من ازت خوشم میاد میگم میشه باهم باشیم؟
ات شاکی نگاه کرد : نه
جین : چرا [ناراحت ]
ات: چون {چ}چسبیده به {را}
جین : یعنی چی ؟
ات: نه یی که گفتم میخواستم واکنشتو ببیم ولی چرایی که گفتن. نشانه قبولم بود
جین محکم بغلت کرد
○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○
بعد از اینکه افتادی. خواست بلند بشه که نزاشتی
شوگا: چیکار میکنی
ات: میخوام موهاتو نوازش بدم
درحال نوازش کردن بودی که مچ درستتو میگیره و به صورتش نزدیگ میکنه
شوگا: عاشقتم دختر
ات: من بیشتر.
قبول کردی و به خوشی و سلامتی. زندکی. کردن
♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎♠︎
جیهوپ : اوووووو ات خوبی ؟
ات : اره تو خوبی ؟
جیهوپ : اره
ات: جیهوپ میشه یه چیزی بگم ؟
جیهوپ: بگو میشنوم
ات: من بهت حس دارم
جیهوپ از خوشحالی داشت بالا پایین میپرید
جیهوپ: منم عاشقتم دخترم
♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤♤
داشتین تمرین. میکردید که پاش به شلوارش گیر کرد و اتافتاد بغلت اول توی شک بود بعد سریع‌ی
چشماشو بست و انگار بیهوشه
ات: جیمین جیمین جیمین جیمینننننننننننننن هییییی پسر میدونم خسته شدی ولی بلند شو دیگع
جیمین : نه خسته شدم. میخوام توی. بغل عشقم بمون
ات: چیییی عشقم؟؟؟؟؟؟؟
جیمین : شدی ملکه ی قلبم بانو‌
ات: اووووووو
جیمین : قبولم میکنی؟
ات: معلومه
فرداش دوست دخترشو معرفی کردن و بعدش ازدواج کردم بقیشم خدا میدونه و جیمین 🙄
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
حواسش همش روی تو بودی و اصلا حواسش. به خودش نبودو داشت با مخ میرفت جلو که با دیدن خودش. رفت عقب عقب تر که. پاش به پاش گیر کردو تعادلشو از دست داد و صاف. افتاد روت‌
ات: تهیونگگگگگگگگگگ
تهیونگ: خوب حواسم نبود
ات: حداقل معذرت بخوا جونتو. نجات دادم
تهیونگ : ببخشیددددددددد
ات: خوب بلند شو
تهیونگ: باید یه چیزی بگم
ات: لالالالالالالالالالالالالالالالالالا[مثلا چیزی نمیشنوه ]
من چیزی نمیشنوممممم
تهیونگ برای ساکت کردنش لباشو کوبید روی لبای ات بعد از چند مین جدا شد
تهیونگ: ات میشه زنم شی؟
ات:...[بچه هنوز توی شکه]
تهیونگ: اگه نمیخوایی با من باشی درکت میک_[با کوبیده شدن چیزی روی لباش حرفش خورده شد ]
ات: من خیلی وقته قلبمو به اسمت کردم
□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□
داشتین تمرین میکردید که افتاد روت و دقیقا روی سی*نه هات
از جاش بلند نشد و برگشت. روت خوابید
ات: جونگ کوک چیکار میکنی. بلند شو ببینم
جونگ کوک: نمیخوام
ات:هییی اگه بلند نشی ویشگونت میگیرما
جونگ کوک : میشه یه چیزی بگم؟
ات: اول بلند شو
جونگ کوک : هییی زرنگی؟ که اگه. خوشت نیودمد بیفتی دنبال اره؟
ات: اره
جونگ کوک: از یه دختره خوش میاد
ات پکر شد : کیه؟
جونگ کوک: تویی
ات: چی میگی بابا خستگی به کلت اثر. کرده. ها
جونگ کوک: جدی جدی. دوست. دارم
ات: باشه من چیکار کنم؟
جونگ کوک: تو چی
ات: بعدن بهت میگم
جونگ کوک: باشه هر وقت راحت بودی. بگو
چند وقت بعد :
جونگ کوک: نمیخوایی نظرتو بگی ؟ .
ات: قبوله
بعدش هم بغل کردنو رفتن خوابیدن
دیدگاه ها (۱۳)

وقتی. عضو ۸ BTS

عقش پنهان من

راستی ۲۵۲ تایی مبارک

خسته نباشید

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

شب تولدم پارت 10 ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط