دردسر های سه روزه ( پارت ۵ )

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ )

وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت کنار شدو خوابیده هیچ کس بیدار نشده بود یه حسی داشت انگار شدو الان خیلی براش با ارزشه بیشتر از هر چیزی سرش رو گذاشت روی سینه ی شدو......شدو چشماش رو باز کرد اما چیزی نگفت سونیک داشت با خودش حرف میزد

سونیک : شدو....میدونم خوابی.....اما....الان بیشتر از هر موقعی بهت نیاز دارم.....تیلز بهم گفت برای چالش دومم باید کاری کنم تو بهم وابسته بشی....اما....من بهت وابسته شدم....خیلی زیاد.....

شدو سریع سونیکو بغل کرد

شدو : ولی منم همین الانش خیلی بهت وابستم.....

سونیک : شدو!.....بیدار شدی !!!!
من منظوری نداشتم.....یعنی...یعنی...

شدو : میفهمم سونیک لازم نیست چیزی بگی❤

سونیک : شدو.....

شدو : هوم...

سونیک : با اینکه اولین باره که به میل خودت بغلم میکنی....ولی.....احساس امنیت میکنم کنارت.

شدو از خجالت قرمز شد سونیک گونه های شدو رو گرفت و بوسید شدو دیگه داشت منفجر میشد سونیک رو گرفت لای پتو پیچید و بوسیدش و سریع از کارگاه بیرون رفت.

سونیک از خوشحالی میخندید
تیلز از اتاقش بیرون اومد

تیلز : سونیک!!! .......شدو کجاست!؟ چرا تو لای پتویی

سونیک : میگم برات...

تیلز : کار شدوئه؟

سونیک : آره❤😊

و بعد خندید.

تیلز : بریم چالش سوم ؟

سونیک : چیه؟

امی : میشه چالش سوم رو من بگم؟

تیلز و ناکلز : آره چرا که نه...

امی : سونیک خارپشت تو باید برای چالش سوم و آخرت با شدو ازدواج کنی...

سونیک و تیلز و ناکلز به یه جا خیره مونده بودن سونیک از تخت افتاد پایین و تا چند ثانیه هیچ حرکتی نکرد....

امی : آیا میتونید؟

سونیک چیزی نگفت

تیلز : سونیک؟....

سونیک : آره حتما....

دهن ناکلز باز موند

سونیک رفت دنبال شدو

شدو کنار همون درخت همیشگی ایستاده بود .....

سونیک اول رفت یه چیزی بخره
و بعد به سمت شدو رفت

شدو بدون اینکه برگرده گفت : دوباره اومدی؟ بخاطر اون کارم معذرت میخوام سونیک

و برگشت

شدو : من....

سونیک دوست شدو رو گرفت و زانو زد

سونیک : شدو....من....من اصلا نمیتونستم بهت بگم چقدر دوست دارم....من احساساتم رو از تو پنهان کردم چون ....خجالت میکشیدم بگم....ولی الان میخوام بهت بگم که از صمیم قلب دوست دارم.....

بلند شد و دست شدو رو بوسید.

عقب تر اومد و دوباره زانو زد اما این بار جعبه ای رو جلوی شدو آورده بود جعبه ای که در آن حلقه ی ازدواج بود

سونیک به شدو نگاه کرد

سونیک : شدو....با من ازواج میکنی؟

شدو مونده بود....نمیدونست چی بگه....
ولی با اینکه میدونست این کار شاید کار درستی نباشه اما پرید روی سونیک و بوسیدش

ادامش برای بعد عشقا من هر روز پارت میدم و امیدوارم خوشتون بیاد💗💗💗💗💗
دیدگاه ها (۱۸)

گل برای شما عشقا💗😘

ست با @amitvar عشقم❤

هی مجبورم دیگه😐دوتا اکانت دارم.اولی : MARIAدومی : 🖤

آبجی سونیکم مریضه دعا کنید زودتر خوب بشه😭🤕💗

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط