تک درختی سر یک تپه ی غمگینم و سرد

تک درختی سر یک تپه ی غمگینم و سرد
آنقدر خسته ام از خلوت بامم که نگو
دیدگاه ها (۱)

هیچ کس گوشه ی چشمی به من زار نکرد آنقدر بی کسی آزرده مدامم ک...

ای که گفتی چو شود ماه تمامم بِرسی آنقدر بی تو شد این ماه تما...

در خیالم زندگی را بی تو سنجیدم؛ولی ماند از روح و تن و جسمم ب...

مثل یک بچه ی آهو که جدا مانده ز کوچ آنقدر دورتر از چشم عوامم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط