پارت پنج
پارت پنج
نامجون جوابی نداد و از ماشین پیاده شد
یوری: نامجون برگرد( کلافه )
نیم ساعت بعد
نامجون برگشت داخل ماشین و دوتا بستنی توی دستش بود یکیش شکلاتی بود که روش سس شکلات و تیکه های شکلات بود اون یکی هم نعنایی بود با شکلات های سبز نعنایی تزیین شده بود
شکلاتی رو به من داد اون همیشه سلیقه ی من رو یادشه و میدونه که من شکلاتی دوست دارم
یوری: ممنون( یواش و مظلوم )
نامجون خندش میگیره
یوری: به....به چی میخندی( عصبانی کیوت )
نامی: تا چند دقیقه ی قبل خیلی خیلی ترسناک بودی ولی،الان انقد مظلوم هستی که باورم نمیشه خبب ببخشید،باید از همون اول بهت میگفتم
یوری: تو فکر کردی من با این بستنی خوشمزه ی شکلاتی باهات دوست میشم،درست فکر کردی ولی دفعه ی بعدی وجود نداره،برام نارنگی میخری( مظلوم و کیوت )
نامی: اره برات میخرم کیوت وحشی
یوری میخنده و به صندلی ماشین تکیه میده تا بخوابه ولی نامجون میره سمتش و لپش رو بوس میکنه
یوری: امیدوارم دیگه چیزی رو ازم پنهون نکنی
نامی: یه چیز دیگه هست
یوری فوراً چشماش رو باز میکنه و میگه چیییی
نامی: خیلی دوست دارم
یوری: واو تحت تاثیر قرار گرفتم منو سکته دادی نامجون متوجه هستی، البته منم دوست دارم
نامی: خب بهم یه جایزه ی کوچولو میدی
یوری لپ نامجون رو بوس میکنه
یوری: وقتی رسیدیم بیدارم کن
یوری خوابش برد و نامجون دست یوری رو با اون یکی دستش گرفته بود
نامی: خیلی خیلی دوست دارم یوری ممنون که وارد زندگیم شدی
پایان
خب میدونم خرابش کردم
رمان بعدی رو به زودی میزارم🩷
نامجون جوابی نداد و از ماشین پیاده شد
یوری: نامجون برگرد( کلافه )
نیم ساعت بعد
نامجون برگشت داخل ماشین و دوتا بستنی توی دستش بود یکیش شکلاتی بود که روش سس شکلات و تیکه های شکلات بود اون یکی هم نعنایی بود با شکلات های سبز نعنایی تزیین شده بود
شکلاتی رو به من داد اون همیشه سلیقه ی من رو یادشه و میدونه که من شکلاتی دوست دارم
یوری: ممنون( یواش و مظلوم )
نامجون خندش میگیره
یوری: به....به چی میخندی( عصبانی کیوت )
نامی: تا چند دقیقه ی قبل خیلی خیلی ترسناک بودی ولی،الان انقد مظلوم هستی که باورم نمیشه خبب ببخشید،باید از همون اول بهت میگفتم
یوری: تو فکر کردی من با این بستنی خوشمزه ی شکلاتی باهات دوست میشم،درست فکر کردی ولی دفعه ی بعدی وجود نداره،برام نارنگی میخری( مظلوم و کیوت )
نامی: اره برات میخرم کیوت وحشی
یوری میخنده و به صندلی ماشین تکیه میده تا بخوابه ولی نامجون میره سمتش و لپش رو بوس میکنه
یوری: امیدوارم دیگه چیزی رو ازم پنهون نکنی
نامی: یه چیز دیگه هست
یوری فوراً چشماش رو باز میکنه و میگه چیییی
نامی: خیلی دوست دارم
یوری: واو تحت تاثیر قرار گرفتم منو سکته دادی نامجون متوجه هستی، البته منم دوست دارم
نامی: خب بهم یه جایزه ی کوچولو میدی
یوری لپ نامجون رو بوس میکنه
یوری: وقتی رسیدیم بیدارم کن
یوری خوابش برد و نامجون دست یوری رو با اون یکی دستش گرفته بود
نامی: خیلی خیلی دوست دارم یوری ممنون که وارد زندگیم شدی
پایان
خب میدونم خرابش کردم
رمان بعدی رو به زودی میزارم🩷
- ۲۹۵
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط